book the persian gulf name older than history part 1

پاسخ به كتاب خليج عربي، قدري قلعجي

 
 

«خليج‌ عربي!»، مرهم زخم اميرنشين‌هاي بدون عرب

يكي از از مهمترين كتابهائي كه در اين زمينه چاپ شده كتاب "خليج عربي " قدري قلعجي است. اصولا عنوان اين كتاب با محتواي آن سازگاري ندارد چون اين كتاب به شرح تحولات تاريخي اقوام و ملل ساكن در منطقه خليج فارس اختصاص دارد و يك بخش آن نيز به دوره حاكميت هزار ساله پارسها اختصاص دارد اما وي در مقدمه كتاب خود اين سؤال را مطرح كرده است" خليج فارسي است يا خليج عربي ؟ وي با تمام سختي هايي كه متحمل شده هيچ سند و مدركي از ميان 200 نويسنده، مورخ، شاعر، اديب، جغرافيانويس مسلمان و عرب نتوانتسه است ارائه كند و تنها مدركي كه بدان توسل جسته است، استدلال به كتاب كارگزار انگليسي در خليج  فارس بنام Roderic owen (رودريك اوون) است كه كتاب وي در سال 1957 تحت عنوان The Arabian Gulf Golden Bubble "حبابهاي طلايي در خليج عربي" با هدف ايجاد جنگ رواني و سرپوش گذاشتن بر شكست هاي استعمار انگليس و معطوف كردن اعراب از مسئله فلسطين به ايران، نگاشته است.

" هيچ نقشه اي يا سند تاريخي را با نام خليج عربي نديدم و همه نقشه ها خليج فارس ثبت نموده اند ولي از آنجا كه مردم هر دو سوي سواحل اين خليج عرب هستند به ادب نزديكتر است كه آن را خليج عربي بناميم و …."

همچنين قلعجي در كتاب خود مطالبي را از سفرنامه كارستون نيبور دانماركي كه در سال 1762 در خليج فارس بوده است نقل كرده است.

نيبور در كتاب "سفر به عربستان و ديگر كشورها" نوشته است" اين كه درهلند مردم اعتقاد دارند كه عربهاي خليج فارس تحت حاكميت ايران قراردارند صحت ندارد زيرا اين قبائل بدون دولت هستند و به كسي ماليات نمي پردازند و دولت پارس بر آنها تسلطي ندارد.

لازم به توضيح است كه نيبور در سراسر كتاب خود خليج فارس را همه جا خليج فارس نام برده و حتي نقشه بسيار دقيقي تحت عنوان خليج فارس دارد كه در آن جزاير خليج فارس و جزاير سه گانه را به رنگ خاك ايران ترسيم نموده است.

علت اصلي اينكه نيبور، جزاير خليج فارس را بي دولت معرفي كرده است اين است كه قصد داشته است مردم كشورش را براي مهاجرت و اشغال اين جزاير ترغيب نمايد و ترس اينكه با ارتش ايران مواجه خواهند شد را از آنها بزدايد، قلعجي در كتاب خود همچنين مدعي شده است كه پليني

(Pliny (62-133 خليج، را عربي ناميده است. بايد گفت اين يك برداشت اشتباه  و يا دروغ عمدی  آقای قلعچی است با مراجعه به کتاب پپلينی مبحث دريا ها خواهيد ديد که وی خليج فارس را توصيف کرده و از خليج عربی نيز که دريای سرخ است نام برده است وی که تصوير امروزی را از منطقه نداشته است خليج فارس و دريای سرخ( خليج عربی ) را همانند دو شاخه به شکل <  منشعب از دريای آريتراس( دريای عمان و عرب) تصوير نموده  و در بيان مکانهای جغرافيايی اشتباهاتی را ناشی از ضعف علمی آن دوره  بوده است را مرتکب شده است. در بسياری از موارد جغرافی نويسان نامهای دريا ها را با هم اشتباه گرفته اند مثلا از دريای خزر در منابع مختلف با بيشتر از  ۴۰ نام ياد شده يکی از اين نامها بحر فارس و بحر خوارزم است . در حاليکه خليج فارس بطور متحد و يگانه در همه جهان با مترادفای آن بکار رفته و هيچ نويسنده اي در قرون گذشته اين خليج را عربي نناميده است حتی به اشتباه و پليني از درياي سرخ با نام خليج عربي نام برده است. در چند مورد نويسندگان اروپايي و عثمانی در كنار خليج فارس به خليجهاي كوچكتر مانند خليج بصره، خليج قطيف و خليج عربي ( بحرين ) اشاره نموده اند كه  هنوز هم کاربرد آنها رايج است و منظور آنها خليجهاي كوچكتر داخل در خليج فارس است و در مواردی نيز به اشتباه اين خليجها را به کل خليج فارس اطلاق نموده اند.

اگر چه قلعجي به اين سوال كه خليج و جزاير سه گانه  ، فارسی است يا عربي، پاسخ صريحی ننموده و قضاوت را به خوانندگان واگذار نموده است، اما نويسندگان زيادي از جمله نويسنده كتاب الوسيط في تاريخ الخليج في عصر الاسلامي الوسيط از اين كتاب و مطالب قلعجي را با تحريف و نتيجه گيري غلط نقل قول نموده و نوشته است : اينكه خليج را به فارسي نامگذاري كرده اند يك غلط تاريخي و خطاي مورخين يوناني است؟؟!!. جواب اين نويسنده را مطالب بسياري از علما و دانشمندان عرب چه در دهه 50 و چه در سالهاي اخير كه بر اصيل بودن وتاريخي بودن نام خليج فارس تأكيد كرده اند و نام خليج عربي را غيرعلمي و غيرتاريخي خوانده اند داده اند و ما به همين اكتفا مي كنيم اما يكي از نكات كذب تاريخي كتاب قدري قلعجي اين است كه وي مدعي شده است كه در دوره حاكميت پارسها بر خليج فارس آنها اصولاً فاقد دريانوردي بوده و حضوري در دريا نداشته اند! اين تحريف بزرگ تاريخي را خود اين نويسنده در صفحه 71 در همان كتاب و در مبحث "عهد الفارسي" في الخليج" به روشني پاسخ داده است و ضمن اعتراف توضيح داده است كه چگونه در 2000 سال قبل ناوخدايان ايران كالاهاي تجاري را از چين و سيلان تاشرق آفريقا و مصر حمل ونقل مي كردند، اما جهت روشن شدن افكار بايد گفت صدها مورخ شهير يوناني، رومي و عرب در مورد عظمت دريانوردي ايرانيان سخن گفته اند فقط كافي است ايشان نگاهي به كتاب البحر المتوسط بيندازد كه چگونه نويسنده اعتراف مي كند اعراب شبه جزيره در آن دوره تاريخي و حتي دوره صدر اسلام اصلا فراموش كرده بودند كه در اطراف آنها وجود دارد و دريانوردي در خليج فارس در اختيار ايرانيان بود، و اعراب تمام اصطلاحات كشي نوردي مانند ناو- ناخدا- اسطول، سفينه ، مكوك و... را از زبان فارسي اخذ كرده اند. قلعجي برخلاف ادعاي اوليه در مقدمه كتاب خود مجبور شده است كه همراه با كتب تاريخي به حقايق ذيل كه در كتب متعددي وجود دارند در ص 71تا 72 كتاب خود كم وبيش اعتراف كند.

در خليج فارس به ترتيب امپراتوري هاي ايلام، بابل، سومر،آكد و آشوري حاكميت داشته اند ولي در سال 560 قبل از ميلاد كورش با غلبه بر دولتها و شاهان محلي و الحاق مصر،بابليون، آسياي ميانه و هند بزرگترين امپراتوري قدرتمند وفدرال تاريخ را بوجود آورد كه تا حمله غارتگرايانه اسكندر در سال 333 بعد از ميلاد يگانه امپراتور قدرتمند جهاني در آن دوره بود. اين دوره كه به مدت 894 سال ادامه داشت دوره حاكميت امپراتوري پارس بر خليج فارس مي نامند.

دريانوردي ايرانيان در آبهاي خليج فارس و اقيانوس ‍‍‍هند و درياي سرخ هزاره اول اول قبل از ميلاد و بويژه به دوران سلطنت داريوش اول پانصد سال قبل از ميلاد مسيح برمي گردد. ايرانيان قبل از اينكه با يونانيان مراوداتي داشته باشند با مصريها در درياي سرخ و با هنديها در خليج بنگال مراوده داشتند. تمام و يا بسياري از اسناد و مدارك مربوط به اين دوران در جريان حمله اسكندر به ايران از ميان رفته و يا به كتابخانه اسكندر يه و كتابخانه هاي يونان منتقل شده است. بقيه اسناد و شواهد نيز در جريان حمله اعراب به ايران از ميان رفت وآنچه از اين مدارك وشواهد در كتابخانه اسكندريه نگاهداري مي شد در جريان آتش سوزي كتابخانه اسكندريه از بين رفت. بنابراين، تنها سوابق اندكي از دريانوردي ايرانيان نزد يوناني ها باقي مانده بود كه مورد استفاده مورخين يوناني قرار گرفته، اگرچه به علت جنگهاي ايرانيان بايوناني ها در اواخر سلطنت پسرش خشايارشاه 485-465 Xerxes آنچه مورخين يوناني درباره ايران ودريانوردي ايرانيان نوشته اند نمي توان بيطرفانه و خالي از غرض باشد. ولي با وجود اين (هرودوت) مورخ معروف يوناني اعتراف مي كند كه داريوش اول DariusI )) نخستين ناوگان درياي جهان را بوجود آورده و سفاين او طول رودخانه سند را تا سواحل اقيانوس هند و درياي ( هومان )عمان و خليج فارس پيموده و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي خليج عرب يا درياي سرخ كنوني رسيده اند. همچنين بنابر شواهد تاريخي نخستين بار در حدود پانصد سال قبل از ميلاد مسيح در محل كنوني كانال سوئز، به فرمان داريوش اول ترعه اي كنده شده و سفاين وي از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافته اند. دركتيبه اين امپراتور ايراني كه در مدخل كانال سوئز بدست آمده چنين نوشته شده است:

" من پارسي ام مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را داده ام. از رودي كه در مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد. پس اين جوي كنده شد چنانكه فرمان دادم و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به ( درياي )پارس چنانكه خواست من بود".

داريوش اول در سالها اخر سلطنت خود گرفتار جنگ با يوناني ها شد ولي تعداد كشتي هاي جنگي او براي رويارويي با يوناني ها كه قومي دريانورد بودند كفايت نمي كرد. نيروهاي داريوش اول در سال490 قبل از ميلاد در نبرد "مارتون" از يوناني ها شكست خوردند هر چند به روايت مورخين يوناني هم تعداد سفاين جنگي و هم شمار سربازان ايراني در اين جنگ به نسبت دو بر يك بر يوناني ها فزوني داشت. يوناني ها از نبرد ماراتون براي خود يك حماسه بزرگ ساخته اند و در شرح چگونگي اين نبرد نوشته اند كه تعداد نيروهاي يوناني به فرماندهي"كاليماكوس" و "ميلتيادس" از ده هزار نفرتجاوز نمي كرده و سفاين جنگي محدودي دراختيارداشته اند در حالكيه تعداد جنگجويان ايراني به فرماندهي"داتيس" و "آرتافرنس" از بيست هزار نفر تجاوز مي كرده و تعداد سفاين جنگي و شناورهاي آنها هم نزديك به دو برابر سفاين يوناني ها بوده است. با وجود اين در جنگي كه روي داد يوناني ها موفق شدند نيمي از نيروهاي ايران را به محاصره درآورده و 6400 نفر از آنها را هلاك كنند وبقيه را نيز واداربه هزيمت نمايند.سردار يوناني"كاليماكوس" هم در اين نبرد كشته شد و مقبره او وساير قربانيان يوناني جنگ مارتون در بناي ياد بود عظيمي در نزديكي آتن به يادگار اين نبرد قرار داده شده است. بعد از اين حادثه كه اولين نبرد دريايي در تاريخ جهان ثبت شده است، داريوش اول درصددجبران شكست خود از يونانيان برآمد و دستور داد سفاين جنگي بزرگي براي نبرد آينده با يوناني ها بسازند، ولي عمر او براي انتقام شكست مارتون كفاف نكرد و اين كار را به عهده پسرش خشايارشاه گذاشت. خشايارشاه در سال485 قبل از ميلاد به جاي پدر نشست و پنج سال بعد، در سال 480 قبل از ميلاد، به يونان لشكركشي كرد. هردوت و گزنفون اين نبرد را بزگترين نبرد دريايي تا آن دوره ناميده اند. در اين نبرد يوناني ها شكست خوردند ولي مجدداً آتني ها و اسپارتها متحدا به ناوگان ايراني در درياي سالاميس حمله 2000 كشتي ايراني و 380 كشتي يوناني نابود شدند. عظمت دريانوردي ايرانيان تا حمله اسكندر ادامه داشت و پس از روي كار آمدن سلسله پارسي اشكاني تا تهاجم اعراب ايرانيان در خليج فارس حرف اول را مي زدند با پيروزي اعراب بر ايرانيان ، آنها صنعت كشتي سازي و دريانوردي را از ايرانيان آموختند و انحصار صنعت دريانوردي از دست ايرانيان خارج شد.

قلعجي نوشته است اصولاً در دوره امپراتوري پارسي ايرانيان از صنعت دريانوردي برخوردار نبودند وي با اين جمله قصد دارد كه وجه تسميه خليج فارس را كه ناشي از حضور فعال و انحصاري پارسها بوده منكر شوند اين جمله ايشان را هيچ مدرك تاريخ اثبات نمي كند بلكه برعكس درصدها كتاب تاريخي و در دهها سنگ نوشته از جمله سنگ نوشته مربوط به كانال مصر از عظمت دريانوردي دوره امپراتوري پارسي ياد شده است، هرودت، بطليموس، ايراتوستين، استرابون، ‌طبري ، ‌فردوسي، استخري و ... از جمله كساني هستند كه در عظمت دريانوردي ايرانيان سخن گفته اند.

فردوسي در چندين مورد درياي پارس و اروند رود را توصيف نموده ار جمله در وصف عبور اعراب از اروند رود بسوي ايران در جنگ قادسيه ، در حمله نهاوند و در حمله فريدون به كاخ ضحاك و در جنگ مشترك ايرانيان و يمني ها براي نجات يمن از چنگ حبشي ها بعضي از اين اشعار چنين است:

به شهر كجاران به درياي پارس چه گويد زبالا و پهناي پارس

سپه را ز هامون به دريا(فارس) كشيد بدانسو كجا دشمن آمد پديد

بي اندازه كشتي و زورق بساخت برآشفت و برآب، لشگر بتاخت

همي راند تا در ميان سه شهر ز گيتي برين گونه جويند بحر

به دست چپش مصر و بربر به راست زره در ميانه برآنسو كه خواست

فردوسي در خصوص نبرد فريدون با ضحاك چنين گفته است. چو آمد بـه نزديک اروند رود فرسـتاد سوي رودبانان درود. بران رودبان گـفـت پيروز شاه که کشتي برافگن هم اکنون به راه.  مرا با سـپاهـم بدان سو رسان از اينها کسي را بدين سو مـمان. بدان تا گذر يابـم از روي آب    به کشتي و زورق هم اندر شتاب . نياورد کشـتي نـگـهـبان رود     نيامد بـگـفـت فريدون فرود.   چـنين داد پاسخ که شاه جهان     چـنين گفت با من سخن درنهان

کـه مگذار يک پشه را تا نخست جوازي بيابي و مـهري درسـت.

فريدون چو بشنيد شد خشمناک   واز آن ژرف دريا نيامدش باک.

 

 

 

روزنامه الاهرام www.ahram.org.eg در شماره 42229 مورخ 20/7/2002 اعتراف كرده است كه نام خليج از نظر تاريخي خليج فارس است و علت اين نامگذاري را سيطره دريائي و عظمت امپراتوري پارسي در اين دريا دانسته است اين مقاله و اعترافاتي كه قبلاً نفل شد كاملاً بي پايه و اساس بودن ادعاهاي قبلي مدعيان عربيت را آشكار مي كند.

در كتابخانه قاهره صدها كتاب در مورد عظمت قدرت دريانوردي ايراني وجود دارد، نويسنده عرب كافي است كه حداقل به سه كتاب ذيل مراجعه نمايد: 1- تاريخ البحريه الاسلاميه في حوض البحر الابيض المتوسط، دكترسيد عبدالعزيز سالم و دكتر احمد مختار العبادي، موسسه شباب الجامعه 1993- در 14 صفحه اول اين كتاب در مورد عظمت دريانوردان ايراني آمده است كه" اصطلاحات دريائي اكثرا از زبان فارسي گرفته شده است، مينا، بندر، سفينه، اسطول- ناو- ناوخدا همچنين در ص14 آمده است، اعراب قبل از اسلام، گوئي بكلي فراموش كرده بودند كه به دريا اتصال دارند و اصلاً موضوع دريانوردي را اهمال و ناديده مي گرفتند حتي در صدر اسلام ابوبكر و عمر مسلمانان را از پيمودن مسير از طريق دريا و خطرات مربوطه برحذر مي داشتند"‌. بنظر نويسنده كتاب مذكور علت اين امر نبودن چوب در كشورهاي شبه جزيره عربي براي ساخت كشتي بود.

2- البحر الاحمر في التاريخ الاسلامي- دكتر السيد عبدالعزيز- و دكتر مصطفي مشرفه جامعه اسكندريه. طبع بشاب الجامعه 1993

العرب و الملاحه في المحيط الهندي- ترجمه سيد يعقوب بكر.‌مكتبه الانجلو المصريه القاهره 1958

كتاب البحر الاحمر المتوسط كتاب ديگري است كه در مصر در خصوص عظمت ناخدايان و ناوگان ايراني نوشته شده كه به افرادي از قبيل ايشان مطالعه آن توصيه مي شود همچنين علاوه بر كتب اروپايي و يوناني، كتاب تاريخ اعراب- تأليف دكتر فيليپ حتي- ترجمه به عربي از انيس فريجه- چاپ بيروت 1969.كتاب ديگري است كه در مورد عظمت ناخدايان و ناوگان ايراني به ايشان در اين مورد توصيه مي شود.

. اگر چه در اين كتاب قصد ما طرح كردن موضوع جزاير سه گانه نيست ولي ناچاريم به بعضي ادعاهايي كه دشمنان نام خليج فارس به آن پرداخته اند را مورد اشاره قرار دهيم .

قلعچي در مبحث ديگري به جزاير سه گانه پرداخته و آنها را جزاير عربي و جزء سرزمينهاي عربي خوانده است اما روشن نساخته است كه منظور وي حاكميت عربي است يا زبان عربي ! چون بين سرزمين عربي و حاكميت و زبان تفاوت زيادي است شهر عربخانه در مرز ايران و افغانستان يك شهر عرب زبان است ولي در طول تاريخ همواره مردم آنجا خود را ايراني و از مدافعان حاكميت و مرزهاي شرقي ايران دانسته اند. در كتاب ديگري بنام حدودكم يا عرب مجدي شندي وطن عربي را از اقيانوس اطلس تا خليج عربي و سلسله جبال زاگروس دانسته و مدعي تعلق خوزستان به عراق و جزاير به امارات شده است.

اينها وقتي اين همه اسناد تاريخي و باستاني درخصوص نام خليج فارس كه ميراث بشريت است و نويسندگان آنها افتخار اعراب و مسلمانان و جهانيان هستند را ناديده مي گيرند، بديهي است كه در خصوص جزاير سه گانه نيز حاضر به پذيرش حقيقت نخواهند شد و همانند نام خليج فارس غير منطقي برخورد خواهند كرد .

امارات بر اساس نامه هاي وزارت خارجه انگليس مدعي است كه از سال 1904 پرچم عربي بر جزاير نصب بوده و اين نشانگر حاكميت آنها بر جزيره بوده است، در كتاب حمدي نامه هاي متناقضي در اين خصوص وجود دارد و چند مكاتبه نشان مي دهد كه انگليس ها شيوخ منطقه را چند بار به زور وادار به نصب پرچم كرده اند و اهميت جزاير را مطرح و خطر سلطه ايران ويا روسيه را بر اين جزاير گوشزد نموده اند، اما شيوخ كه اعتقادي به مالكيت جزيره نداشته اند، از نصب پرچم خودداري و يا پس از مدتي جزاير و پرچم را به حال خود رها كرده اند و چون ايرانيان اين پرچمها را پايين مي آوردند بي تفاوتي شيوخ با اعتراضات شديد انگليس ها مواجه مي شد و در مقابل انگليسيها حاكم راس الخيمه اظهارمي داشت كه چون طناب نداشتيم به اين دليل نتوانستيم پرچم را نصب نماييم و از آن مراقبت نماييم !!.

اين بي توجي به نصب پرچم حكايت اعتقاد به مالكيت جزاير توسط ايراني ها بوده است و گرنه نداشتن پول براي خريد طناب نمي تواند دليلي بر سستي و اهمال در اعمال حاكميت باشد دوماً اينكه خود آقاي حمدي درمقدمه كتاب خود آورده است كه قبل از جنگ ايران و عراق، صدام به شيخ شارجه اعلام كرد كه در صورتيكه آن حاكم بخواهد عراق آمادگي دارد كه جزاير را از ايران باز پس بگيرد در اينجا نيز حاكم شارجه هر گونه اقدام براي بازپس گيري جزاير را رد مي كند و اين خود دليل ديگري است كه اين جزاير به آنها تعلق نداشته و اعتقادي به مالكيت آن نداشته اند. اما اينكه عربي بودن اين جزاير چگونه و كي و براساس چه سنگ نوشته كتاب و سند تاريخي اثبات شده، هيچكس حاضر نيست سندي ارائه كند، آنچه تاكنون ارائه شده مكاتبات ضد و نقيض كارگزاران انگليسي است كه خود اعراب نيز همواره آنها را استعمارگر و عامل بدبختي جهان عرب مي شمارند. دو جزيره تنب كوچك و بزرگ در طول تاريخ فاقد سكونت بوده است و هيچ آثار تاريخي و مدوني و هيچ شاهدي مبني بر عربي بودن آن وجود ندارد، تمب يك كلمه پارسي است به معني آب انبار ،‌بام، گنبد و گردآوري و خرمن كردن غلات را نيز تنب و تمبه مي گويند، اين دو جزيره در طول تاريخ، استراحتگاه موقت صيادان، مسافران و حجاج ايراني بوده است. ابوموسي نيز همين وضعيت را داشته است. فقط با اين تفاوت كه بومف يا ابوموسي طي يكصدو پنجاه سال گذشته به يك جزيره مسكوني تبديل شده است. هنگاميكه براي اولين بار انگليسي ها اين جزيره را به اشغال درآوردند جمعيت آن را 60 خانوار شامل 30 خانوار فارس و 30 خانوار بلوچ و يا اعرابي كه از دبي و بندر لنگه مهاجرت كرده اند نام برده است هنگاميكه انگليس ها به اشغال ابوموسي و بهره برداري از معادن آن مشغول شدند، فارسها را از جزيره اخراج كردند و بجاي آنها هندي آوردند و اولين ساكنان آن اعرابي بودند كه از ايران مهاجرت كردند و سپس مكراني ها و بندريهاي ايران نيز به تدريج به آنجا مهاجرت نمودند، تمامي كسانيكه همين الان در ابوموسي به عنوان عرب پاسپورت امارات دارند اصل و نسب آنها ايراني است و اين را بسياري از آنها در سرشماري 20 سال قبل اعتراف كرده اند و حتي اقوام آنها در شهرهاي چابهار، بندرلنگه و كنارك ساكن هستند، اما چون از دولت امارات حقوق قابل توجهي مي گيرند خود را عرب معرفي مي كنند.

اين جزاير اشغال شده نيست، بلكه در سال 1971 براساس توافق انگلستان و توافق منطقه اي و بين المللي از اشغال انگلستان خارج و ميهن اصلي منضم گرديد و با استقبال پرشكوه مردم ابوموسي روبرو شد و در جهان عرب نيز اعتراضي به اين اقدام نشد. ادعاي عربي بودن اين جزاير همانند ادعاي واهي و غير مستند عربي بودن خليج است. ادعاهاي امارات در مورد جزاير سه گانه ايراني همانند ادعاي صدام براي اعاده كويت است . ادعاي واهي امارات را هيچ مدرك و سند تاريخي و حقوقي پشتيباني نمي كند، اگر صدام به آرزوي دستيابي به كويت رسيد امارات نيز توهمات خود را خواهد توانست محقق سازد. تمام مردم ايران نسبت به جزاير سه گانه حساس هستند و شديداً از دولت مي خواهند كه هيچگونه سازشي را در اين خصوص نپذيرد و پيشنهاد احاله موضوع به دادگاه بين المللي را بپذيرد زيرا 1- به گواه تاريخ ، ايران 2500 سال بر اين جزاير حاكميت داشته است و تنها از سال 1820 تا 1971 انگلستان آن را از حاكميت ايران خارج ساخته و در پايان دوره استعمارگري، آنرا مجدداً به ايران عودت داده است.

2- تحويل گرفتن جزاير براساس يك توافق بين المللي و منطقه اي و براساس حقوق بين الملل صورت گرفته و هيچ گونه مخالفتي از سوي كشورهاي جهان با آن صورت نگرفته است و هم اكنون نيز تغييري در شرايط بوجود نيامده است.

3- ايران جزاير را تحت حاكميت خود دارد و دليلي وجود ندارد كه براي بخشي از اراضي اش به دادگاه و حكميت برود.

البته ايران اگر پيشنهاد اعراب را براي دادگاه بين المللي و يا داوري بين المللي و منطقه اي بپذيرد چون امارات هيچگونه سند محكمه پسندي ندارد ايران در اين داوري برنده خواهد بود اسناد امارات كه تا كمون در كتب و روزنانه ها منتشر شده ، اوراق مكاتبه اي بي ارزش كارگزاران استعمارگر انگليس بنفع رعيت و مستعمره اش بوده و فاقد ارزش حقوقي است، اين عده معتقدند كه ايران بايد اين شرط را براي اعراب پيشنهاد كند كه اصالت و صحت تاريخي نام خليج فارس و بحث حاكميت بر جزاير هر دو در داوري مطرح و هر رايي كه دادگاه پذيرفت طرفين بپذيرند.

 در حال حاضر، ۱۷ جزيره از جزاير متعدد خليج فارس در حاكميت ايران هستند كه به ترتيب از تنگه هرمز به سوى منتهى اليه شمالى خليج فارس عبارتند از: هرمز، لارك، لاوان، قشم، هنگام، تنب بزرگ، تنب كوچك، ابوموسى، فارور، بنى فارور، سرى (سيرى)، كيش، شيتوار، هندورابى، خارك، خارگو و فارسى. تاريخچه سكونت و حاكميت ايرانى ها و عربها در خليج فارس(پيش از اسلام) طبق گفته مورخانى نظير: دياكونف، كامرون، گيرشمن، دمرگان و پيرليا خليج فارس بخشى از سرزمينهاى تحت حاكميت عيلاميان بوده است، مى توان به اين نتيجه رسيد كه در غالب دوران حاكميت آنها، خليج فارس نيز جزو قلمرو حكومتشان بوده است. جورج كامرون دراين باره مى گويد: «شيلهاك ـ اين شوشيناك (۱۱۵۱ـ۱۱۶۵ پيش از ميلاد) داراى امپراتورى نيرومندى بود. وى بر «لبان» (بوشهر كنونى) در خليج فارس نيز فرمانروايى داشت، زيرا در آنجا، پرستشگاهى را كه «هوبان ـ نومنا» براى «كيريشيما» ساخته بود. او نيز يك پرستشگاه مشترك هوبان و كيريشيما را بازسازى كرد. «هرودوت» لبه جنوبى امپراتورى هخامنشى را شامل كرانه هاى ايران (در خليج فارس و خليج عمان) كرانه هاى متقابل و جزايرى مانند: قشم، هرمز، لارك، هنگام، بحرين و محرق معرفى كرد. اين نواحى به موجب بند ۶ ستون اول كتيبه بيستون داريوش بزرگ جزو ساتراپ (پادشاهى خودمختار از امپراتورى فدراتيو هخامنشيان) چهاردهم يا پارس بودند. در كل، مرزهاى ايران در اين دوره از خاور به رود جيحون، از باختر به رود فرات، از شمال به قفقاز و از جنوب به بحرين كرانه اى منتهى مى شد كه در زمان ساسانيان هم تقريباً به همين شكل بود. مورخان سده هاى نخستين اسلام مانند «طبرى» معتقدند كه نخستين ساكنان عرب جنوب خليج فارس از اوايل سده سوم ميلادى به آنجا روى آوردند. وى از پادشاهى عرب به نام «ساتيران» (ساطران) نام مى برد كه به بحرين (شامل حساء و قطيف كنونى) حمله مى كرد اما واكنش اردشير بابكان (بنيانگذار امپراتورى ساسانى در ۲۲۶ ميلادى) باعث شكست او شد. دلايل اهميت جزاير براى ايران از جزاير تحت مالكيت ايران در خليج فارس ۶ جزيره (ابوموسى، تنب بزرگ، هرمز، لارك، قشم و هنگام) كه در فواصل كوتاهى از هم قرار دارند، به دليل تشكيل خط قوسى دفاعى ايران اهميت بيشترى دارند. اين خط فرضى، شناخت چگونگى تسلط استراتژيك ايران بر راههاى كشتيرانى در تنگه هرمز را آسان مى كند. ارزش استراتژيك تنب بزرگ به دليل فاصله نسبتاً زياد از تنگه هرمز به تنهايى چندان نيست، اما بخشى از خط قوسى دفاعى ايران را تشكيل مى دهد. تنب كوچك به عنوان نقطه اى ارتباطى و پشتوانه اى براى تنب بزرگ اهميت دارد. ابوموسى نيز به عنوان بخشى از همان خط قوسى دفاعى، داشتن معادن اكسيد سرخ آهن و وجود حوزه نفتى مبارك در آبهاى نزديك آن از اهميت بسيار بالايى برخوردار است. به دلايل حقوقی تاريخی و مستندات موجود و از جمله نقشه ها  جزاير ايرانی هستند ۱ـ همانطور که قبلا نقشه ها را ياد آوری نموديم  نقشه هاى بسيار زيادى از زمان يونان باستان (پيش از ميلاد مسيح) تا سده هاى اخير متعلق به كشورهايى نظير: انگلستان، فرانسه و روسيه وجود دارند كه ايرانى بودن جزاير را ثابت مى كنند. الف) نقشه هاى رسمى ـ نقشه خليج فارس Carte du Golphe persique : در سال ۱۷۶۴ از سوى وزارت خارجه فرانسه تهيه شده ، رنگى ، جزاير به رنگ سرزمينهاى ايران است. ـ نقشه خليج فارس The Gulf of persia: در سال ۱۸۲۹ توسط كاپيتان بروكس C.B.Brucksبه دستور كمپانى هندشرقى تهيه شده ، جزاير به رنگ سرزمينهاى ايران است و در يادداشت همراه نقشه نيز نام جزاير جزو نواحى تحت تملك ايران آورده شده است. ـ نقشه امپراتورى ايران The Persia Empire : در سال ۱۸۱۳ توسط جان مكدونالد كاينر مشاور سياسى سرجان مالكوم در مأموريت به ايران تهيه شده، سياه وسفيد است ، درسال ۱۸۳۲ توسط اروسميت به صورت رنگى چاپ شد ودر آن ، سرزمين ايران وجزاير از يك رنگ هستند. ـ نقشه آسياى مركزى شامل كابل، ايران، رود ايندوس وكشورهاى واقع در شرق آن Center Asia Comprising Cabool. Persia , The River Indus and Countries Eastward of it در سال۱۸۳۴ توسط سرگرد الكساندر برنز براساس «نقشه هاى معتبر Authentic Maps اروسميت تهيه شده ، رنگى وجزاير در آن به رنگ سرزمينهاى ايران است. ـ نقشه حدود فعاليت قبيله هاى ساحل مرواريد Limits of the activities of the tribes of Pearl Coast: در سال ۱۸۳۵ توسط كاپيتان هنل تهيه شده ، جزاير را در بخش ايرانى خط تقسيم كننده خليج فارس نشان مى دهد. ـ نقشه خليج فارس The persian Gulf : در سال ۱۸۸۶ از سوى بخش اطلاعات وزارت جنگ بريتانيا تهيه شد. نسخه اى ازاين نقشه درسال ۱۸۸۸ به دستور لرد ساليسبورى وزير خارجه بريتانيا، تقديم ناصرالدين شاه قاجار شد. هنگامى كه وزيرمختار بريتانيا درتهران، سردروموندولف از تقديم آن به حضور شاه ايران ابراز تأسف كرد، چون در آن متصرفات ايران در خليج فارس نشان داده شده بود كه شامل جزاير سه گانه بود، لرد ساليسبورى يادآور شد: «دقت كنيد كه درآينده هيچ نقشه اى اهدا نگردد». با اين وجود، نقشه مزبور يكبار ديگر در سال ۱۸۹۱ به چاپ رسيد وبازهم جزاير درآن به رنگ سرزمين ايران نمايش داده شده بود. نقشه رسمى ايران Official Map of Persia( در ۶ صفحه): در سال ۱۸۹۷ در بخش نقشه بردارى سيملا، اداره مكان نگارى وزارت خارجه حكومت هند، تهيه شده وجزاير تنب وابوموسى در آن به رنگ سرزمين ايران نمايش داده شده اند. نقشه ايران ، افغانستان وپاكستان غربىMap of Iran, Afganistan and West Pakistan در اطلس جهان World Atlas : ورقه هاى شماره ۱۴۴ ـ ۱۴۳ ، تهيه شده در سال ۱۹۶۷ تحت نظارت شوراى وزيران اتحاديه جماهير سوسياليستى شوروى به مناسبت پنجاهمين سالگرد انقلاب اكتبر ، كه در آن نام ايران زير نام جزاير تنب و ابوموسى و ساير جزاير ايرانى خليج فارس آورده شده است. ب ) نقشه هاى نيمه رسمى ـ نقشه امپراتورى ايران A Map of the Empire of Persia : در سال ۱۷۷۰ توسط آقاى دانويل براى دولت بريتانيا تهيه شده و جزايردر آن به رنگ ايران هستند. ـ نقشه جديد امپراتورى ايران A New Map of the Empire of Persia: در سال ۱۷۹۴ توسط دانويل تهيه شده و در آن نيز جزاير به رنگ بقيه سرزمين هاى ايران است. ـ نقشه ايران وكابل Map of Persia and cabul در سال ۱۸۳۷: توسط اروسميت در لندن تهيه شده و سه جزيره به رنگ ايران است. ـ نقشه ايران ، افغانستان و بلوچستان Persia, Afghanistan and Baluchistan : در سال ۱۸۹۱ توسط انجمن سلطنتى جغرافيايى تحت نظارت لرد كرزن تهيه شده وبه كتاب وى «ايران و قضيه ايران » چاپ سال ۱۸۹۲ نيز پيوست شده ودر آنها جزاير به رنگ ايران است. پ) نقشه هاى غيررسمى ـ نقشه ايران The Map of persia : در سال ۱۸۱۸ درانگلستان براى اطلس بزرگ جديد تامسون Thomson New Grand Atlas تهيه شده است. ـ نقشه ايران Map of Persia : در سال ۱۸۲۸ در لندن توسط سيدنى هال تهيه شده است. ـ نقشه ايران وبخشى از امپراتورى عثمانى Persia and Part of Ottoman Empire : در سال ۱۸۳۱ توسط جى لانگ تهيه شده واز سوى انجمن گسترش آموزش مفيد Society of Expanding Useful Education در انگلستان چاپ شده است. ـ نقشه ايران Map of Persia : در سال ۱۸۴۰ براى اطلس بلاك Black Atlas در لندن چاپ شده است . ـ نقشه ايران و كابل Map of persia a Cabul : در سال ۱۸۴۴ توسط جانستون براى اطلس نشنال National Atlas در انگلستان چاپ شده است. ـ نقشه ايران :Map of Persia در سال ۱۸۵۱ توسط راپكين براى اطلس جان تاليس John Tallis Atlas تهيه شده است. ـ نقشه ايران وافغانستان :Persia and Afghanistan در سال ۱۸۵۴ توسط بلاك براى دانشگاه ادينبورگ تهيه شده است. ـ نقشه ايران و افغانستان Persia and of Afghanistan: در سال۱۸۶۰ براى اطلس جنرال General Atlas كيت جانستون تهيه شده است. ـ نقشه ايران ، افغانستان و بلوچستان Map of Persia Afghanistan Baluchistan : در اطلس نوين جهان Modern Atlas of the World كه در سال ۱۹۰۹ در مؤسسه هاموند چاپ شده است. ـ نقشه ايران The Map of Iran : در اطلس بين المللى جهان Cosmopolitan World Atlas Centennial Ed : 1856-1956 در سال ۱۹۵۶ توسط مؤسسه مك نالى تهيه شده است. ۲ ـ در كتابهاى خطى «مغاص اللثالى » و «متارالليالى» تأليف محمدعلى سديدالسلطنه كبابى بندرعباسى رونوشت سندى به خط عربى وجود دارد كه پدران وبزرگان حكام كنونى رأس الخيمه وشارجه به اتفاق عده ديگرى از ساكنان جزاير تنب، ابوموسى و سيرى، حقانيت ايران را در مالكيت جزايرتأييد كرده و صريحاً اعلام داشته اندكه برخى سالها براى تعليف احشام خود اين جزاير يا برخى از آنها را براى علفچراى احشام خود از حاكم ايرانى بندرلنگه اجاره مى كرده اند. ۳ ـ اعتراض مداوم ايران به اشغال جزاير توسط بريتانيا از ۱۹۰۳ به بعد ۴ ـ در ۱۳۷۳.1.20 يك كارشناس حقوق بين الملل كشور فرانسه ضمن بى اساس و موهوم خواندن ادعاى امارات در باره اين سه جزيره اظهار داشت كه از وزارت امور خارجه انگلستان ۵۰۰سند مبنى بر تعلق جزاير سه گانه به ايران به دست آورده است. پس از قرارداد ننگين واگذاري شهرهاي شمال ايران به روسيه آخرين شهري كه با توطئه انگليس از حاكميت ايران خارج شده هرات بوده است ولي پس از آن تاكنون ايران حتي يك وجب از خاك خود را واگذار نكرده است حتي اگر كه 400 هزار شهيد 8 سال دفاع مقدس را تقديم كرده باشد بنابراين اگر تصور شود ايران با تبليغات پر هزينه و جنگ رواني آنها تسليم منافع استعماري خواهد شد سخت در اشتباه اند.

 

چکيده  مطالب کتاب

درباره خليج فارس تاكنون كتابهاي زيادي به زبانهاي فارسي و غيرفارسي به رشته تحرير درآمده است كه خود، نشان دهنده اهميت و ارزش وافر و بي‌بديل اين پهنه آبی  در  ابعاد مختلف  بوده و خواهد بود.   كتب و منابع براي مطالعه  نام  مسائل و تحقيقات درباره خليج فارس را مي‌توان در شش گروه تقسيم‌بندي كرد:

 الف) منابع در علوم جغرافيايي (مانند جغرافياي طبيعي و سفرنامه‌ها)

در صدر كتابهاي مربوط به علوم جغرافيايي كه اصطلاحاً «مسالك» ناميده مي‌شوند، بايد از كتابهاي

جغرافيانگاران مشهور قرون اوليه اسلامي (بلدانيين) نام برد. در ميان كتب مسالك، جغرافيانويساني چون ابن ‌خردادبه، قدامه، يعقوبي، ابن ‌رسته، ابن فقيه (كه اين هر چهار تن كتابهاي خود را در قرن سوم هجري نگاشته‌اند) ديده مي‌شوند. همچنين مي‌توان به افراد و آثار زير اشاره كرد كه هريك در اين قلمرو چه بسيار مطالعه و تفحص و تتبع داشته‌اند؛ ‌مانند: مسعودي، اصطخري، ابن حوقل، مقدسي (در قرن چهارم هجري)، كتاب حدودالعالم من

المشرق المغرب (كه مؤلف آن نامعلوم و اصل كتاب در قرن چهارم هجري نوشته شده است)، سفرنامه ارزشمند ناصرخسرو (در قرن پنجم هجري)، آثار و رسايل ادريسي و ابن جبير (درقرن ششم)، ياقوت و قزويني (قرن هفتم)، كتاب مراصد الاطلاع (آخرين سالهاي قرن هفتم)، ابوالفداء، مستوفي

و ابن بطوطه (قرن هشتم هجري)، حافظ ابرو و شرف‌الدين علي يزدي (قرن نهم)، ابوالغازي و كتاب جهان‌نما (قرن يازدهم). در اين ميان اما كتاب «مسالك و ممالك» اصطخري و كتاب «احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم» مقدسي و كتاب «صوره الارض» ابن حوقل در خصوص درياي پارس سخن به ظرافت و دقت بيشتري گفته‌اند كه همچنان دربردارندة ارزشهاي بسيار مهمي در اين زمينه است. نيز در اين ميان مي‌توان به «فارس‌نامه» ابن بلخي اشاره كرد كه در خصوص درياي پارس سخنان ذي‌قيمتي را ارايه مي‌دهد.

بي‌شك، كتابهاي ياقوت و مسعودي و قزويني در اين زمينه اهميت شايان‌ توجه‌تري دارند؛ بخصوص مسعودي كه به نقل از مسافران آن دريا، مطالب بااهميتي را بيان مي‌دارد. مسافراني كه جملگي با عنوان پارس از اين خطه قهرمان‌پرور نامي، سخن مي‌گويند. ادريسي و قزويني و كساني ديگر هم مطالب اساسي در اين خصوص و نقشه‌ها (خريطه‌ها) به يادگار گذاشته‌اند. همچنين در كتابهاي سرياني و يوناني هم، همه جا از درياي پارس گفتگو شده است كه مي‌توان به «تاريخ طبيعي پليني» و «جغرافياي استرابو» اشاره كرد كه همه جا با عنوان پرسه و پارسه از اين دريا سخن گفته‌اند.

 

ب) منابع در علوم تاريخي (مانند جغرافياي تاريخي، تاريخ و باستان‌شناسي)

در كتابهاي يونان باستان مانند «تواريخ هرودوت» و سفرنامه‌هايي كه همراهان و حاميان اسكندر مقدوني نوشته‌اند و كتابهايي كه مورخان يوناني پيرامون هخامنشيان و مادها نوشته‌اند، همه جا به درياي پارس اشاره كرده‌اند و حتي در معرفي سرزمين ايران پيوسته به اين قبيل تعابير برمي‌خوريم؛ از جمله اينكه «سرزمين پارس بر كرانة درياي پارس است»، «اوكسين‌ها طايفه‌هايي در كرانه درياي پارس بودند»، «اسكندر تمايل بسيار داشت كه عربستان

را از مسير درياي پارس فتح كند»، «تراژان سردار بزرگ رومي به كرانة آبهاي خليج پارس آمد»، به فرمان داريوش سيلاكس كارياندي يوناني مشغول مطالعه آبهاي درياي پارس شد؛ ‌و... مطالب بسياري از اين دست كه همه و همه مبين نام پارس بر اين دريا بوده است. سفرنامه «نئاركوس» سردار دريايي اسكندر و سفرنامه‌هاي مسافران چيني به درياي پارس به طور مشخص و راسخ اشاره دارد.

در تواريخ دوره‌هاي سلوكي و اشكاني و به ويژه ساساني، به انبوهي از مطالب برمي‌خوريم كه به درياي پارس اشارت و دلالت دارد. افزون بر اين مي‌توان به كتابهاي ارزشمندي به قرار زير اشاره داشت كه تماماً از پارس، درياي پارس و سرزمين‌هاي مجاور درياي پارس سخن به ميان آورده‌اند؛ ‌مانند:‌

فتوح البلدان (بلاذري)، تاريخ يعقوبي و تجارت الامم (ابن مسكويه رازي)، تاريخ حمزه (اصفهاني)، تاريخ طبري، غرر ملوك فرس (ثعالبي)، سفرنامه ابودلف، روضه الصفاء (ميرخواند)، حبيب السير (خواندمير)، تاريخ ابن خلدون و«رجال» ابن خلكان.

همچنين از دورة سلجوقي كتابي بسيار مهم و معتبر درباره خليج فارس بر جاي مانده كه همانا «فارسنامه» ابن بلخي است كه يكي از مهمترين منابع مطالعاتي تاريخي دربارة پيشينة درياي فارس و سهم و نقش عمده و فزايندة ايرانيان در ايجاد حوزه‌هاي فرهنگي گرداگرد آن دارد. به موازات اين كتاب ارزشمند و تاريخي مي‌بايد از كتاب «تاريخ وصاف الحضره» (ابوعبدلله وصاف شيرازي) نام برد كه منبع تاريخي مهم درباره خليج هميشه فارس به شمار مي‌رود.

 

ج) منابع در دانش‌هاي دريايي (مانند كشتي‌راني، كشتي‌سازي، تجارت و محصولات دريايي)

در اين خصوص مطالب و موارد بسياري به رشتة تحرير و طبع درآمده است كه همگي بر واژة پارس به آبهاي  نيلگون جنوب كشور اسلامي‌مان تأكيد مؤكد دارند.

ـ سفرنامة سليمان تاجر سيرافي ـ سلسله التواريخ ـ كه از سفر بين سيراف (بندر طاهري نزديك بوشهر كنوني) تا اقيانوس هند و شرق آفريقا و خليج بنگاله و سيام و آسياي جنوب شرقي و درياي زرد و كشور چين سخن مي‌گويد؛ و البته از درياي پارس.

ـ تكمله كتاب سفرنامه سليمان سيرافي كه به وسيله ابوزيد حسن سيرافي نوشته شده است.

ـ كتاب «عجائب الهند، بحره، بره و جزائره» نوشته بزرگ پسر شهريار ناوخداي رامهرمزي.

ـ مطالب قابل ملاحظه و قابل استنادی که در دو کتاب مشهور مسعودی به نامهای «مروج الذهب و معادن الجوهر» همچنین کتاب «النبیه و الاشراف» ضبط شده است.

- مطالب گوناگونی که در کتاب آثار الباقیه عن القرون الخالیه ابوریحان بیرونی وجود دارد.

-  کتابهای برجای مانده ازسلیمان المهری که عمده‌ترین آنها عبارتند از «العمده المهریه فی ضبط العلوم البحریه»،« المنهاج الفاخر فی علم البحر الزاخر«، «قلاده الشموس»، «تحفه الفحول» و «شرح تحفه الفحول».

- کتاب «الفوائد فی اصول العلم البحر و القواعد» تألیف شهاب‌الدین احمد بن ماجد جلفاری کنگی بندر لنگه‌ای و کتابهای دیگر این مؤلف که دربارة دریانوردی در آبهای گوناگون جهان است. او در این کتابها پیوسته از خلیج فارس نام می‌برد.

-  کتاب «صوره الارض من المدن و الجبال و البحار و الجزائر و النهار» تالیف. دانشمند برجستة ایرانی محمد موسی خوارزمی که بر اساس جغرافیای بطلمیوس نوشته شده است و «هانس فون نریک» به سال

1926در وین به چاپ رسانده است. این کتاب که حاوی اطلاعات مبسوطی درباره علوم دریایی و دریانوردی است، در همه جا از خلیج فارس به همین عنوان نام برده است.

- کتاب«نخبه الدهر فی عجائب البحر و البر» تألیف محمد بن ابی طالب الانصاری الدمشقی «نیز مطالب پراکنده و قابل استنادی درباره خلیج فارس ارائه می‌دهد.

- کتاب «العمل بالاسطرلاب» تألیف عبدالرحمن بن عمر رازی معروف به صوفی نیز همه جا از دریای پارس  سخن به میان کشیده است.

علم کارتوگرافی  نقشه ها و نام خليج فارس

در نقشه‌هاي تاريخي همیشه اين نام  مشخص، پرفروغ و نام‌آور بوده است  حداقل  تعداد ۱۵۰۰ نقشه آن توسط نويسنده اين مطلب مورد مطالعه قرار گرفته و بخشی از آنها را در مبحث نقشه های تاريخی  مورد ياد آوری قرار داده ايم  است: ادامه کتاب ......کليک کنيد .....مهمترين خليج اما بدون نام

الخلیج الفارسی او بحر فارسی هی اعلام جغرافی لها حقیقه د ینیه . تراثیه تاریخیه و علمیه و موروث حضاری.

 

 

 
نویسنده : persian gulfpersgolf bahre ajam : ٢:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳
Comments نظرات () لینک دائم