book the persian gulf name older than history part 1

اعترافات دانشمندان سرشناس عربی

 

 
 

نه تنها بسياري از دانشمندان و آگاهان در غرب بلكه بسياري از علما و دانشمندان عرب نيز چه در دهه 60 ميلادي (سالهاي اوليه توطئه) و چه در سالهاي اخير بر اصيل بودن و تاريخي بودن نام خليج فارس تأكيد كرده اند و نام خليج عربي را غيرعلمي و غيرتاريخي و مغرضانه خوانده اند. بسياري از اين آگاهان مسائل منطقه معتقد هستند كه نتايج زيانبار مادي، معنوي و رواني تغيير نام خليج فارس از سوي افراد متعصب و مغرض به ضرر کشورهای منطقه است. در اينجالازم است حداقل چند نمونه از اين اظهار نظرها را به روئت و قضاوت خوانندگان برسانيم:

  • عبد الرحمن راشد مدير کل شبکه جهانی تلويزيون عربيه و نويسنده سرشناس  پرتیراژ ترین روزنامه عربی ،شرق الاوسط چاپ لندن  و  سعد بن طفلة  یک وزیر سابق کویتی در  دو مقاله  جداگانه  در خصوص نام خليج فارس در تاریخ 1/1/2005 و  15/1/2005 اعتراف نموده اند که هیچ سندی برای تغيير نام خليج فارس وجود ندارد.
    محمد ابوعلی در  16/12/2004  در همان روزنامه تغییر یکجانبه نام خلیج فارس را توسط روشنفکران ناسیونالیست محکوم نموده است و نوشته است  فجميع كتب الأطلس وكتب التاريخ والجغرافيا تتحدث عن اسم الخليج الفارسي. یاسین سوئد در نهار المغربیه 7/1/2005  در حالیکه اسناد تاریخی عربی و غیر عربی نام خلیج فارس را تایید می کند اصرار بعضی قوم گرایان بر تسمیه عربی عملی مربوط به عصر جاهلیت  است.حسن عباس نصرالله " تاريخ نگار و استاد تاريخ دانشگاه لبنان تاکيد کرد :
    نام "خليج فارس " در همه اسناد و کتابهاى تاريخى ذکر شده است .
    نصرالله روز پنجشنبه ۱۰/۱۰/۸۳ در مصاحبه با خبرنگار ايرنا گفت : تنب بزرگ و کوچک و ابوموسى نيز به ايران تعلق دارد.
    اين تاريخ نگار لبنانى افزود : موضع غيردوستانه برخى رسانه هاى کشورهاى
    عرب در برابر ايران مانند تحريف نام "خليج فارس " ناشى از فشارهاى آمريکا
    است که با همه امکانات به جنگ انقلاب اسلامى آمده است .
    نصرالله ، اعتراض ايران به ناشر اطلس "ناسيونال ژئوگرافى" که خليج فارس
    را خليج عربى ناميده است ، منطقى دانست . 

    تاريخ نگار لبنانى از حکومت هاى عرب خواست که با بهره گيرى از رويدادها
    و تحولات کنونى و پندگيرى از تجربه گذشته براى تقويت تفاهم و هماهنگى با 
    ايران تلاش کنند.
    وى تاکيد کرد که ايران به عنوان يک کشور مهم حوزه خليج فارس با محترم
    شمردن تاريخ و جغرافياى منطقه و پايبندى به قوانين حسن همجوارى در برابر
    بيگانگانى که در پى تحريف واقعيت هاى تاريخى هستند، ايستاده است .

مجله الاهرام www.ahram.org.eg/arabi در شماره 219 اگوست 2001 متن كامل مصاحبه آقاي مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر را چاپ نموده است وي در بخشي از سخنان خود چنين گفته است:" نسل من بخاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در كتب و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي اطلاق كرديم. اين غير منطقي، رزالت و پستي است. اين كه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي شود كه نامي تاريخي را تغيير دهيم، حال براي اينكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آنرا خليج مي ناميم ، كدام خليج؟! مگر خليج بدون نام هم مي شود".


انتخاب (2/11) برخورد غيرحكيمانه اعراب با نام «خليج فارس»
  نوشت
:  دكتر عبدالنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام گفت كه اصرار اعراب براي مذاكره با ايرانيان بر سر نام خليج فارس را «برخوردي غيرحكيمانه» با حقايق تاريخي و جغرافيايي مي‌داند.وي كه همراه هياتي از اين مركز براي شركت در ميزگرد ايران و مصر به تهران سفر كرده بود، در دومين بخش از گزارش خود كه روزنامه مصري «الاهرام» آن را منتشر كرد نوشت: براي اولين بار بود كه از مركز اسناد وزارت خارجه (ايران) ديدن مي‌كرديم و براي ما از هر نظر اعجاب برانگيز بود.

آنچه در مركز اسناد وجود داشت، به معني واقعي كلمه شگفت‌آور بود و اين اسناد با عالي‌ترين و مترقي‌ترين فناوري موجود براي حفظ آثار، نگهداري مي‌شدند، براي پژوهشگراني چون ما اين مركز اسناد يكي از گنج‌هاي علاءالدين بود، به ويژه آن كه آنچه در رابطه با مصر و ايران و روابط آن دو كشور يافتيم مربوط به زماني بود كه مردم به تازگي قادر به نوشتن و ثبت كردن شده بودند. از سويي ديگر، شايد شاه بيت اين قصيده هم اين باشد كه در اين مركز يكي از غني‌ترين مجموعه‌هاي مربوط به نفشه‌ها را كه تاكنون در هيچ كتابخانه‌اي نيافته بودم، مشاهده كردم. در اين نقشه‌ها وضعيت جهان و جايگاه ايران در هر دوره‌اي از آن ديده مي‌شد.

به طور كلي، به هيچ وجه شگفت‌انگيز نخواهد بود كه بگوييم، همه نقشه‌ها از دوران يونان باستان و حتي نقشه‌هايي كه عرب‌ها ترسيم كرده بودند و ما شاهد آن بوديم،‌همه آنها كلمه خليج فارس را به كار برده بودند.

به نظر مي‌رسد كه اين كار، مطرح شدن يكي از موضوعات معلق در روابط عربي - ايراني است كه به صورت بسيار زودرس مطرح شده است. اين مساله به نامگذاري خليج (فارس) ميان عرب‌ها و ايراني‌ها مربوط مي‌شود. به هر حال من نسبت به حالت تمايل شديدي كه عرب‌ها به عربي خواندن خليج فارس پيدا كرده‌اند، اصلاح احساس هيجان نمي‌كنم، زيرا در همه جهان چه شرق و چه غرب، چه از سوي دشمنان و چه از سوي دوستان ايران نقشه‌اي يافت نمي‌شود كه به غير از خليج فارس نام ديگري بر آن باشد. چنين به نظر رسيد كه تلاش‌هاي برادران شيفته قوميت عربي براي مذاكره با ايرانيان درباره نام خليج فارس - عربي يا خليج اسلامي و يا فقط خليج در واقع نوعي برخورد غيرحكيمانه با حقايق تاريخي و جغرافيايي بوده است.

در كتاب " تطوير العلاقات المصريه الايرانيه" مجموعه نويسندگان ، چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام 2002 .قاهره در ص 190 به نقل از آقاي دكتر عبد المنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام چنين آمده است :" به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند بر آن تغيير داد. تمام نقشه ها و كتب تاريخي و حتي بعضي از سخنرانيهاي ناصر و رهبران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است. اگر تغيير نام خليج باعث كدورت مردم ايران است چرا به حقيقت اعتراف نمي كنيم. بايد شجاعت داشت و اين در حدود موازين علمي است. همچنين اين نويسنده و متفكر بزرگ در مقاله ديگري در روزنامه الاهرام 23 دسامبر 2002 در دفاع از نام خليج فارس مقاله اي علمي و ارزشمندي نوشته است و تغيير اين نام تاريخي را محكوم نموده است. دكتر عبدالمنعم سعيد در بخشي از گزارش سفر خود تحت عنوان " تقرير آخر من طهران" نوشته است:

يكي از مكانهايي كه در سفر 9/12/2002 در تهران بازديد كرديم ، اداره اسناد و آرشيو وزارت امور خارجه بود در آنجا صدها نقشه جغرافيايي تاريخي وجود داشت كه موقعيت ايران و جهان را در طول تاريخ نشان مي دهد. براي من هيچ تعجبي تداشت كه در همه اين نقشه ها كه دوستان و دشمنان ايران اعم از اعراب و يونانيها تهيه كرده اند همگي آنها نام خليج فارس را در بر دارد. هيچ نقشه تاريخي در شرق و يا در غرب و در هيچ كجاي جهان با نام خليج عربي وجود ندارد و بنابر اين تغيير اين نام به خليج و يا خليج عربي و يا هر نام ديگري بر خورد غير منطقي و غير حكيمانه با حقايق تاريخي و جغرافيايي است.

روزنامه الاهرام www.ahram.org.eg در شماره 42229 مورخ 20/7/2002 در مقاله اي نحت عنوان " الثوره ساعدت علي تسميه بالخليج العربي بدلاً من الفارسي" نوشته است كه نام خليج از نظر تاريخي خليج فارس است. ولي در اثر انقلاب ناسيوناليستي ناصر به خليج عربي تبديل شد". (البته حقيقت اين است كه عوامل استعمار اين توطئه را آغاز كردند و افراطيون عرب ناآگاهانه در دام آنها افتادند.)

پرفسور عبدالهادي تازي نويسنده و پژوهشگر معروف عرب و عضو آكادمي پادشاهي مغرب و رئیس گروه نامهای جغرافی  کشور های عربی در مصاحبه با ایرنا   :

حقيقتاً من هيچ منبع تاريخي را نديدم كه آبراه جنوب ايران را خليج عربي ناميده باشد اعراب قبل و بعد از اسلام هميشه اين آبراه را بحر فارس بحر العجم و يا خليج فارس ناميده اند من خودم نقشه سفرهاي ابن بطوطه را در كتابم ترسيم كرده ام و اسم خليج فارس را در جاي خودش آورده ام بنظر من مسولان نقشه برداري و كارتوگرافي كشورهاي عربي و ايران بايد نشستي داشته باشند و در مورد اين نام با يكديگر مصالحه و سازش مورد رضايت همه اطراف داشته باشند. بنظر من اعراب هيچ نيازي ندارند كه نام تاريخي خليج فارس را به خليج عربي تبديل كنند و باعث كدورت غير عرب در منطقه شوند، اين عمل تفرقه افكني ميان مسلمانان است اگر كساني با كلمه فارس مشكل دارند مي توانند نام تاريخي معادل ديگر آنجا را كه بحر العجم بوده است بكار ببرند سازمان ملل و کنفرانس یکسان سازی نامهای جغرافیایی سازمان ملل فقط خلیج فارس را برسمیت می شناسد و من همیشه مخالف طرح ابهام از سوی نمايندگان عربی در خصوص نام خليج فارس  در کنفرانس نامهای جغرافيايی سازمان ملل بوده ام  ."

روزنامه شرق شماره مورخ 22/7/1382 به نقل يك مقاله از روزنامه الانباء چاپ كويت پرداخته است در اين روزنامه عربي ضمن تاسف از اينكه تحت تاثير قوم گرايان افراطي نام تاريخي خليج فارس در رسانه هاي عربي به خليج عربي تبديل شده است بدون اينكه واقعيتهاي تاريخي و احترام به ميراث تاريخي مراعات گردد. الانباء در مقاله اي تحت عنوان هويت آب آورده است زمان آن فرا رسيده است كه آب رفته به جوي بازگردد و امور را به جايگاه درست آن بازگردانيم و نام واقعي اين خليج را بكار گيريم به ويژه اين نام يك ميراث تاريخي خودي است و كاربرد نام خليج فارس هويت كشورهاي مشرف بر خليج را تغيير نمي دهد بلكه قطعاً عقلانيت از دست رفته را به ما بازمي گرداند. صلاح الساير در روزنامه الانباء 6- 10- 2003  ضمن دفاع از نام خليج فارس نوشته است قوم گرايان افراطي عرب كه حرمت تاريخ را نگهه نداشته و نام تاريخي خليج فارس را به خليج عربي تبديل كرده اند بايد به خود آيند و ماسكهاي جعل و دروغ را گنار بگذارند.ايسنا اين خبر را بشرح ذيل مخابره كرده است:

اعتراف ديرهنگام به يك حقيقت تاريخي

روزنامه‌ي الانباء در مقاله‌اي خطاب به كشورهاي عربي و امت اسلامي، از آنها خواسته است كه از ناميدن "خليج فارس" به عنوان "خليج عربي" خودداري كنند، اين روزنامه‌ي كويتي در مقاله‌اي به قلم نويسنده مشهور عربي صلاح الساير، تحت عنوان (هويت آب) نوشته است: خليج فارس نام دريايي است كه ما را از ايران جدا مي‌سازد، ولي بنا به اهداف سياسي كه به اصطلاح قوم‌گرايان عرب يكه‌تاز آن بودند، اين نام در تمام اسناد، نقشه‌ها و مطبوعات و رسانه‌هاي عربي به (خليج عربي) تبديل شد، بي‌ آن كه حرمت تاريخ رعايت شود، يا احترام بايسته‌اي نسبت به حقيقت آن مراعات گردد.

نويسنده با طرح اين سوال كه آيا زمان آن فرا نرسيده است كه آب رفته به جوي بازگردد و امور را به جايگاه صحيح آن بازگردانيم تا به اين آب هويت تاريخي ‌اش را اعاده كنيم، مي‌افزايد: به ويژه اين كه چنين تصحيحي هويت كشورهاي مشرف بر خليج فارس را تغيير نمي‌دهد، بلكه قطعا عقلانيت از دست رفته را به ما باز مي‌گرداند.

روزنامه كيهان عربي در تاريخ 21/7/81 برابر با 13/10/2002 نوشته است: دكتر بروس اينغهام رئيس مركز پژوهشهاي خاور ميانه و نزديك دانشگاه لندن در مصاحبه اي گفته است كه " فكر مي كنم همه با من موافق هستند در اين حقيقت كه اين آبراه از نظر تاريخي خليج فارس نام دارد و اين نام نزد همه ملل شهرت دارد و عربها و ايرانيها نيز اين نام را از يونانيان قبل از اسلام گرفته اند. به نظر من براي مناطق جغرافيايي بايد نامهاي با ريشه تاريخي را به كار برد و اين به معني آن نيست كه خليج فارس متعلق به فارسها است همانطور كه اقيانوس هند متعلق به هند نيست اينكه دولت بريتانيا و بعضي از دولتها برخلاف روند تاريخي اين نام ،كلمه " خليج " بكار مي برند يك اشتباه فاحش و توهين آميز است.

در مقاله اي تحت عنوان :هل كل قلم حر عميل ..؟ بقلم: د. هوزان قاسو *

أخبار الشرق - 5 كانون الأول 2002 آمده است:...وكل من يدعوا إلى إلغاء هذا المصطلح الجغرافي البحت مهما كان جنسه مثقف أو تنظيم كردي أو مثقف عربي أو تنظيم وطني فهو يحرف ويشوه ويزور التاريخ والمنطق معاً.حتى تاريخ هذه اللحظة معظم الناطقين بالعربية والقوميات المتواجدة في الوطن العربي من أقصاه إلى أقصاه لا يستطيعون تسمية الخليج بالخليج الفارسي رغم أن الفرس أقدم تاريخياً من العرب ولكن كوننا نعيش تحت لواء دولة عربية نحترم تسميتها الجغرافية واجتهادا فإنها عندنا الخليج العربي).

ـ المبروك بن عبد العزيز از كشور عربستان سعودي در يك مقاله اينترنتي تحت عنوان هل ستكون "الجزر الثلاث" "شط العرب 2"؟ نوشته است:

المؤسف أنّ العرب يواصلون تقديم الخدمات، عن قصد أو عن غير قصد، لقوى لا تريد الخير للمسلمين،  مثلا مع الإيرانيين هم يستفزون الشعب الإيراني و ليس الحكم الإيراني.
1- أول تلك الأخطاء إطلاق اسم العربي على الخليج الفارسي من جهة واحدة. فجميع كتب الأطلس و كتب التاريخ و الجغرافيا تتحدث عن اسم الخليج الفارسي. و نحن نعرف أن القبائل العربية انطلقت مع ظهور الإسلام من شرق وجنوب الجزيرة لتنشر الإسلام شرقا و غربا. بينما وصلت أطراف الإمبراطورية الفارسية قبل ذلك إلى حدود نهر النيل غربا. مسالة الاسم هي مسالة علمية تاريخية جغرافية لا يحق لنا تسييسها  من حيث عدد السكان المطلين على الخليج يتفوق الإيرانيون على العرب و ربما يتبعهم الهنود و الباكستانيون لان الدول الخليجية ستصبح قريبا مثل الولايات المتحدة متعددة الأعراق، كما أن للعرب بحر يقع في جنوب الخليج هو بحر العرب. فلم لم يطلق جمال عبد الناصر اسم البحر العربي على البحر الأحمر أو البحر الأبيض المتوسط؟..
2- فيما يخص الجزر الثلاثة يساوي الإماراتيون بين الاحتلال الإسرائيلي الواضح لفلسطين و بين خلاف حدودي حول جزر نائية تقع في عرض البحر بين دولتين مسلمتين، و يذكرنا دعم القمة العربية الأخيرة لموقف الإمارات في استعادة جزرها باستعمال القنوات السلمية بالدعم الفاشل و المتواصل الذي ناله العراق أثناء حربه مع إيران في الثمانينات من القمم العربية.
إن أي حرب جديدة مع إيران، لا قدر الله، لن تخدم سوى إسرائيل و أعداء المسلمين، و سيكون المتضرّر كالعادة الطرف العربي الأضعف، و بإمكاننا تخيل الدمار التي ستحدثه مثل هذه الحرب بالدول الخليجية التي أنفقت المئات من المليارات على التنمية طول عقود. هذا بالطبع إذا لم تتدخل الولايات المتحدة لتسيطر على الجزر و ترابط فيها.
إن إيران هي العمق الاستراتيجي للعرب من جهة الشرق. وهي دعم للحقوق العربية و الإسلامية. و يرجع جزء كبير من النمو التجاري و الازدهار الاقتصادي للإمارات إلى عوائد التجارة مع إيران التي تستفيد من الترانزيت الإماراتي خصوصا في ظل الحصار الأمريكي لها فيما يتعلق بالتكنولوجيا المتقدمة.
فالفرس موجودون هناك منذ آلاف السنين.
التقدم العلمي و التقني الإيراني سيخدم المسلمين و سيوفر لهم إمكانية التخلص من التبعية المكلفة للغرب. خلاصه ترجمه:
متاسفانه اعراب با تفرقه افكني ميان اقوامي كه هزاران سال است در منطفه حضور دارند به قدرتهاي استعمارگر خدمت مي كنند حضور فارسها در خليج فارس از اعراب قديمي تر است تغيير نام خليج فارس كه همه نقشه ها و اسناد تاريخ دليل بر اين نام است عملي غير علمي و توهين به ايرانيان و خدمت به استعمار است امارات در خصوص جزاير سه گانه همان راهي را مي رود كه صدام رفت و شكست خورد و باعث كشته شدن هزاران نفر مسلمان از دو كشور شد جزاير بهتر است در اختيار ايراني ها باشد تا در اختيار كشوري كه آن را به پايگاه آمريكا تبديل خواهد كرد.

"قدري قلعجي" نويسنده و متفكر عرب در ماه نوامبر 1968 در مقاله تحت عنوان (ملاقات صلح در مهد اسلام) در روزنامه "الراصد" چاپ بيروت نو چنين قضاوت مي كند: "ايران دولتي است دوست و ملتي است برادر، تاريخ آن با تاريخ عرب در هم آميخته و فرهنگ ما براي دوره اي از تاريخ مخلوط گشته است…اختلافات ما با آن درباره عربيت خليج فارس بيش از اختلاف ما درباره عربيت ابن المقفع، ابن برذو،‌ ابي نواس،‌ ابن قتبيه، ابن سينا،‌ سيبويه، خوارزمي، اصفهاني، ‌‌همداني،‌ رازي، موصلي،‌ بلخي ، ‌بيروني، غزالي، شهرستاني، گرگاني، طغرائي، كاشاني،‌تبريزي شيرازي كه همه از شاخه اي ايراني پديد آمده و در محيط اسلام رشد يافته اند نيست."

"علي حميدان" كه از نويسندگان برجسته عالم عرب است دركتاب (les Princes deorlmoir) چاپ پاريس همه جا نام خليج فارس را بطور كامل يادآور مي شود.

ـ متعاقب آن روزنامه تايمز لندن در 26 سپتامبر 1968 در صفحه خاورميانه اظهار اميدواري كرده است كه ديگر نويسندگان نيز از اين محقق منصف پيروي كرده و از سعي بيهوده در تغيير نام خليج فارس كه قرنها در كليه نقشه هاي جهان به همين نام طبع شده است پرهيز نمايند.

نذير فنصه سردبير "مله الاخاء" در اين باره مقاله جالبي نوشت و ضمن آن بشرح وضعيت علما و دانشمندان و متفكرين عرب پرداخته كه چگونه از لجاجت و تعصب غيرمنطقي دچار ناراحتي گشته اند و مي نويسد:‌"امروز اعراب از لحاظ تسميه خليج فارس در وضعي قرار گرفته اند كه نويسندگان و مورخان منصف از ترس اينكه در تلاطم احساسات لبريز شده، متهم به دست نشاندگي و ارتجاع نشوند، نمي توانند اظهار نظري كنند…شما را بخدا بگوييد كه نام خليج از چه تاريخي در كنار لفظ (عربي) قرار گرفت. اين بدعت از ده سال قبل و از زبان يك سياستمدار معروف و در راه يك هدف غايب معيني … آغاز گشت. اين توهين به تاريخ و اصول بين المللي است."

دكتر سيد محمد نوفل مصري، ‌معاون اتحاديه عرب و نماينده دولت مصر در كنفرانس حقوق بشر تهران 1968 در مصاحبه اي با خبرنگاران، پيرامون خليج فارس چنين سخن گفت: "من كوششهايي را كه براي تغيير نام خليج فارس به خليج عربي صورت مي گيرد مورد استهزاء قرارداده اين كوششهاي بي نتيجه را محكوم مي كنم"،‌ وي گفت كه مطالعاتي درباره منطقه خليج فارس دارد و در كتابي كه در سال 1952 درباره اين منطقه نوشته است همه از خليج فارس نام برده و تنها شيخ نشينهاي خليج را نه عرب و نه ايراني دانسته است.

همچنين روزنامه آكسيون چاپ تونس در اسفند ماه 1969 در بحث مفصلي تحت عنوان (كدام يك از اين عبارات صحت دارد) ضمن اينكه تاريخچه خليج فارس را مورد بررسي قرار مي دهد، فارسي بودن خليج فارس را ثابت نموده و اين اصل را از هر نوع شبهه اي بدور دانسته است.

علاوه بر اين كتابهاي زيادي از سال 1959 تاكنون از طرف پاره اي از نويسندگان و محققين منصف عرب بچاپ رسيده است كه در آنها از اين دريا بهمان نام اصلي يعني خليج فارس نام برده مي شود.

دهها ديپلمات و شخصيت علمي، اساتيد دانشگاه هاي عربي واسلامي در گفتگو با همتايان ايراني خود از اين بابت كه عده اي افراطي به تغيير نام خليج فارس دامن زده و باعث اختلاف ميان ايرانيان و اعراب شده اند اضهار تاسف كرده اند كه بدليل جلوگيري از اطاله كلام مجال پرداختن به همه اين نظرات نيست.

در كنفرانس يكسان سازي اسامي جغرافيايي، كشورهاي عربي دولت اسرائيل را بخاطر تلاش براي تغيير نام خليج عقبه بشدت مورد انتقاد قرار داده اند چطور همان عمل اسرائيل را خود به شكل بسيار بيشرمانه تري در مورد خليج فارس بكار ميبرند.

در كنفرانس يكسان سازي اسامي جغرافيايي، كشورهاي عربي دولت اسرائيل را بخاطر تلاش براي تغيير نام خليج عقبه بشدت مورد انتقاد قرار داده اند چطور همان عمل اسرائيل را خود به شكل بسيار بيشرمانه تري در مورد خليج فارس بكار ميبرند. بسياري از آگاهان مسائل منطقه معتقد هستند كه نتايج زيانبار مادي، معنوي و رواني تغيير نام خليج فارس از سوي اعراب برای منطقه ، كمتر از آثار روانی زيانبار تجاوز عراق به ايران و كويت نيست.

سابقه بكارگيري نامهاي جعلي بجاي خليج فارس در سازمانهاي بين المللي

نه تنها ادبيات شفاهي ،كتب تاريخي، جغرافيايي و ادبي و نقشه ها ي هزاره هاي گذشته در تمام زبانهاي دنيا نام درياي پارس و خليج فارس و يا معادلها و مترادفهاي آنرا به درستي بكار برده اند بلكه تمامي سازمانهاي بين المللي از جمله سازمان ملل از ابتداي تاسيس هرگاه از منطقه خليج نام برده اند آنرا خليج فارس ناميده اند. در سال 1971 براي اولين بار در يكي از مكاتبات سازمان توسعه صنعتي ملل متحد اشتباهاً كلمه مجعول خليج عربي امارات بجاي خليج فارس بكار رفت. در جهت اصلاح اين اشتباه بلافاصله دبيرخانه سازمان ملل متحد در نيويورك طي يادداشت شماره AD311/1GEN مورخ 5 مارس 1971 اعلام كرد: رويه سازمان ملل متحد در طول فعاليت خود تأكيد بر نام صحيح خليج فارس بوده است. در اين يادداشت ضمن تأييد موضع رسمي دولت ايران در رابطه با نام اصلي "خليج فارس" صريحاً‌ قيد شده است كه رويه سازمان ملل بكاربردن نام صحيح، اصيل و تاريخي خليج فارس مي باشد. در تائيد و پاسخ به مكاتبات و درخواستهاي دولت ايران براي كاربرد نام كامل خليج فارس در انتشارات و اسناد اركان مختلف سازمان ملل متحد و سازمانهاي وابسته به آن مي توان به 14 يادداشت و مكاتبه ازجمله

يادداشت شماره AD311/1GEN مورخ 5 مارس 1971 دبيرخانه سازمان ملل متحد و نامه مورخ 14 آوريل 1971 دبيرخانه سازمان ملل حاوي اصلاحيه سندIPPD19/UNIDB

اشاره كرد.

علاوه بر اين، ‌دبيرخانه سازمان ملل متحد در رابطه با بكاربردن نام صحيح خليج فارس دستورالعملهاي ديگري نيز صادر نموده است كه از آن جمله به موارد زير اشاره مي شود:

1- يادداشت شماره LA45.8.2 مورخ 10 اوت 1984، به نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در نيويورك.

2- بخشنامه شماره 63/87/1/CAB مورخ 16/2/1987 مدير كل يونسكو.

ST/CSSER/29 -3 مورخ 10 ژانويه 1990

AD/311/1/GEN -4مورخ 5 مارس 1991

ST/CS/SER.A/29/Add.1 -5 مورخ 24 ژانويه 1992

ST/CS/SER.A/29/Add.2 -6 مورخ 18 اوت 1994

ST/CS/SERA/29/Rev.1 -7 مورخ 14 مه 1999

در همه يادداشتها و بخشنامه هاي مذكور خواسته شده است كه از پهنه آبي سراسر جنوب ايران با نام "خليج فارس" ياد گردد و تاكيد شده است كه نامي غير از اين نام تاريخي را به رسميت نمي شناسد. دستور العملها، فوق را مي توان بنوعي تاكيدات عرف و حقوق بين الملل در اين خصوص ناميد.

بكار بردن نامهاي مجعول بجاي كلمه پذيرفته شده بين المللي با كاربرد گسترده و جهاني 3 هزار ساله كه ريشه در اعماق تاريخ دارد نه تنها باعث سردرگمي ومغشوش شدن افكار عمومي شده است، بلكه استعمال واژه هاي غير تاريخي و مغرضانه توهين به اقوام كهن و تاريخ منطقه مي باشد.

خليج فارس واژه اي است منحصر به فرد كه منعكس كننده تاريخ و هويت باستاني مردمان بومي اين آبراه بين المللي است.

علي رغم يادداشتهاي موءكد مجمع عمومي سازمان ملل متحد و علي رغم مصوبه هاي كنفرانس يكسان سازي اسامي جغرافيايي و مصوبه هاي سازمان علمي فرهنگي ملل متحد (يونسكو) ، بعضي كشورهاي عربي با انگيزه هاي سياسي نسبت به اشاعه نام هاي غيراصيل بجاي خليج فارس اقدام نموده و با بيان نامها و عبارت هاي جعلي به نقض مقررات و مصوبات سازمانهاي بين المللي ادامه مي دهند. نظر به عدم توجه و بي مبالاتي آنها به اين همه حقايق تاريخي نبايد انتظار داشت كه آنها حقانيت و مشروعيت اعاده جزاير سه گانه از اشغالگران انگليسي به ايران را به رسميت بشناسند. به هر حال مردم ايران از همه حقيقت جويان آگاهان ، محققان ،انديشمندان ،موسسات خصوصي و دولتي و از همه كشورهاي عربي انتظار دارند كه در ادامه روند تاريخي نام خليج فارس و در انطباق با مصوبه هاي سازمان ملل وسازمان و سازمان بين المللي آبنگاري بين المللي(IHO ) و در راستاي تبعيت از عرف و حقوق بين المللي و در جهت يكسان سازي اسامي جغرافيايي از كاربرد نامهاي غيرتاريخي خودداري نمايند.

فصل دوم: خليج فارس و دشمنانش

سابقه بكارگيري عناوين جعلي و مغرضانه بجاي خليج فارس

1 - نقش كارگزاران استعمارانگليس در جعل نام براي خليج فارس

پس از انعقاد قراردادهاي گلستان 1813 و تركمنچاي 1828 كه با وساطت انگليس منعقد شد و به تجزيه شمال ايران منجر گرديد. مقامات ايراني بيشتر متوجه عمق فريبكاري و توطئه هاي استعماري انگليس براي تجزيه كشور شدند. بويژه در سال 1837 تهاجم انگليس به جزيره خارك و تهديد ايران به جنگ و توطئه هاي رنگارنگ آن كشور براي محروم كردن ايران از حاكميت بر جنوب ايران ، موجب شد صدر اعظم ايران ميزرا آغاسي به انگليس اخطار دهد تا از تجزيه طلبان و دشمنان ايران حمايت نكند و حاكميت ايران را بر كل جزاير خليج فارس محترم شمرده و از تجزيه بخش جنوبي ايران دست بر دارد.

اين اخطار دولت ايران، انگلستان را به اين نتيجه رساند كه بايد براي خليج فارس زدائي به شيوه هائي آرام و بدون درگيري مبادرت ورزد. پس از اين مشاجرات ، تايمز لندن براي اولين بار خليج فارس را درياچه بريتانيا خواند، اما اين اسم بي مسما جايگاهي در جامعه مطبوعات باز نكرد. در فاصله سالهاي 1818 تا 1820 بريتانيايي ها به علت حملات بي رحمانه اعراب به كشتي هاي انگليسي و غارت اموال آنها كلمه ساحل دزدان را براي خليج فارس بكار برده اند درسال 1820 ارتش انگلستان ضمن حمله به شارجه و رأس الخيمه ، روساي قبايل عرب منطقه را مجبور به تسليم و انقياد ساخته و طي قراردادي كه ميان انگليس و روساي قبايل عربي خليج فارس امضا شد آنها حاكميت استعماري انگلستان را بر اراضي ساحل عربي پذيرفتند.

انگلستان كه همواره به بخش ايراني خليج فارس نيز چشم طمع داشت به مرور اقدام به اشغال جزاير ايراني نمود. دولت ايران ضمن اعتراض شديد به تعرضات بريتانيا در تلاش براي اعمال حاكميت خود بر جزاير برآمد ولي بدليل ضعف نظامي، سياسي ، اقتصادي،‌ و به جهت اينكه روسيه و انگليس همانند دو تمساح در حال بلعيدن ايران بودند. دولت بيمار ايران نتوانست اهداف خود را عملي سازد. در سال 1888 شاه ايران، استدلالهاي حقوقي و تاريخي خود مبني بر مالكيت و حاكميت ايران بر جزايرسه گانه را مطرح ساخت. در سال 1903 شيوخ عرب تحت الحمايه انگليس به تحريك و با حمايت انگلستان، درجزاير ايراني تنب پرچم برافراشتند. اين اقدام منجر به مشاجره مستمر و طولاني ايران با انگلستان شد. ايران براي اثبات حاكميت خود بر سه جزيره ابوموسي و تنب بزرگ و تنب كوچك، علاوه بر اسناد تاريخي و به نقشه هاي رسمي خود دولت انگليس( نقشه هاي وزارت جنگ و وزارت دريانوردي كه در سال 1888 به شاه ايران تقديم شده بود و به نقشه هاي لرد كرزن در سال 1892 و نقشه وزارت هند بريتاني سال 1897 كه در همگي جزاير به رنگ ايران و متعلق به ايران ترسيم شده بود با انگليس به مجادله قانوني و حقوقي پرداخت. مقامات ايران علاوه بر اين اسناد و نقشه ها، به كاربرد بين المللي نام خليج فارس استناد مي نمودند و نام تاريخي، بدون معارض و پذيرفته شده بين المللي" خليج فارس" را با استناد به قاعده فقهي و حقوقي "من يملك الكل يملك الجزء " و قاعده "من يملك الاصل يملك الفرع " يكي از نشا نه هاي محكم حاكميت ايران و تعلق جزاير خليج فارس به ايران مي دانستند. استدلال هاي ايران، انگليسي ها را واداشت تا به تهيه نامه و استشهاديه بپردازند و بويژه آنها را بفكر انداخت تا كاربرد گسترده و پذيرفته شده نام بين المللي خليج فارس را مخدوش سازند. نكته قابل توجه اينكه در دوره جنگهاي ايران وعثماني ، تركها نيز سعي كردند نام خليج بصره كه نام يكي از خورهاي خليج فارس است را به كل خليج نسبت دهند كه اين موضوع نيز خود بخود هيچ ريشه اي در ادبيات وعلم كارتوگرافي نيافت.

اما جهت نمونه سه مكاتبه كه در كتاب حمدي آورده شده است ، ذيل قابل مطالعه است.

1- د. دبيلو. لاسيلز D.W.Lasilz درگزارش مورخ 4 سپتامبر 1934 و زمانيكه رضا شاه به دليل بر چيدن بساط عوامل انگليس در خوزستان و ايجاد دوستي با آلمان، مورد خشم انگليس واقع شده بود، طي گزارشي به نقد ادعاهاي ايران درخصوص حقانيت ايران براي حاكميت بر جزاير سه گانه اشاره خليج فارس پرداخته و دقيقاً روي نكات فوق ( تغيير نام خليج فارس )انگشت گذاشته است.

2- در دوم آوريل 1935 وزير خارجه ايران با سفير بريتانيا در تهران ملاقات و دلايل حاكميت ايران بر جزاير سه گانه را برشمرد. در يادداشت 30 آوريل 1935 وزير خارجه ايران به سفارت انگلستان در تهران با اشاره به سوابق حاكميت ايران بر جزاير ابوموسي و تنب به حق تاريخي‌جغرافيائي و منطبق با اصول و رويه بين المللي اشاره و به اين حقيقت كه نام بين المللي‌، جهاني و تاريخي خليج كه خليج فارس است يكي از دلايل ديگر حقانيت ايران است را يادآوري نموده است.

3- در هشتم دسامبر سال 1948 آر.سي. كلنتون توماس كارگزار سياسي بريتانيا در خليج فارس مقيم بحرين طي گزارشي به وزارتخارجه بريتانيا اعلام كرد كه در ادامه مطالبات ايران در خصوص جزاير ابوموسي و تنب سفير ايران با آقاي رايت ملاقات و ادعاهاي ايران منبي بر اينكه استعمال و شهرت تاريخي و جهاني نام خليج به خليج فارس دليلي بر تعلق جزاير مذكور به ايران است را تكرار نمود.

با وصف مذكور، بي دليل نبود كه كارگزاران استعمارگر كه از قبل شروع به تضيف كاربرد نام خليج فارس كرده بودند بفكر خليج فارس زدايي به شيوه عملي افتادند. آنها ابتدا در سال 1840 درياي بريتانيا بكار برده بودند ولي اين نام مقبوليتي نيافته بود لذا آنرا رها نمودند.

پس از ملي شدن نفت ايران و خلع يد از شركتهاي انگليسي وقطع روابط ايران و انگليس ابتدا نماينده سياسي انگليسي مقيم بحرين از سال 1950 عبارت ساحل عربي را براي منطقه جغرافيايي بخش جنوبي خليج فارس كه متعلق به اعراب تحت الحمايه انگليس بود مرسوم ساخت و سپس به تدريج كلمه خليج عربي را جايگزين آن ساخت و سپس اين نام را به كل خليج فارس تعميم داد.

علي رغم اينكه در تمام دوره حاكميت استعماري پرتغال (1507-1622 ) و در تمامي مكاتبات و اسناد دولت بريتانيا همواره آبهاي جنوب ايران خليج فارس ناميده شده است. پس از مصادره اموال شركت نفت انگليس و خلع يد از شركتهاي انگليسي وقطع روابط ايران و انگليس براي اولين بار وزارت مستعمرات انگليس نيز در مكاتبات خود اين نام جديد را متداول ساخت. در واقع ترور اين نام تاريخي از اينجا شروع شد و با انتشار كتابي در لندن در سال 1957 توسط آقاي رودريك اووين كارگزار سازمان جاسوسي انگليس كه بلافاصله به زبان عربي تحت عنوان "الفقاهه الذهبيه - وثائق الخليج العربي" ترجمه و انتشار يافت، سناريو ابعاد تازه اي يافت و در سال 1966 نيز سرچارلز. م. بلگريو، كه از سال 1926 تا 1957نماينده سياسي انگلستان در خليج فارس بود و هنوز امارات عربي مستعمره انگليس بودند در پايان مأموريت خود كتابي تحت عنوان خليج عربي منتشر ساخت و عنوان نمود كه اعراب دوست دارند خليج فارس راخليج عربي بنامند. او همچنين در مجله صوت البحرين خليج فارس را خليج عربي ناميده بود. كه اعتراضاتي را برانگيخت. بلگريو در دومين كتاب خود بنام به بحرين خوش آمديد اشتباه قبلي خود را جبران و خليج فارس را با همين نام ياد نمود. در اين رابطه گزارشهاي www.pro.gov.uk/ Public Record Office the National Archives Egland ( اداره اسناد بريتانيا )بخوبي عمق اين توطئه استعماري و نفاق استعمار را روشن مي سازد. در اين آرشيو فايلي تحت نام " نام خليج فارس" وجود دارد و در چندين مكاتبه كارگزاران انگليسي ضمن اعتراف به تاريخي بودن نام خليج فارس، خطرات اين نام را بر عليه منافع انگليس و ضرورت تغيير نام آنرا به خليج عربي متذكر ميشوند در پوشه هاي FO371/91284- FO371/140124- FO371/148963 اسناد وزارت خارجه انگليس اين موضوع را روشن مي سازد در يكي از اين مكاتبات در پاسخ به اعتراض وزارت خارجه در سال 1975 به بنگاه بي بي سي آمده است كه" ما ضمن اينكه نام واقعي اين آبراه را خليج فارس مي دانيم ولي ناچار هستيم در برنامه عربي آنرا خليج عربي و در برنامه جهاني خليج بناميم" ، برسي اين اسناد خود مقاله اي جداگانه مي طلبد.

2- رهبران عربي

بدنبال انتشار ترجمه كتاب ردريك اوون مطبوعات كويت و ماهنامه العربي در سال 1957 خليج عربي را در تبليغات خود بكار برد. بدنبال وقوع كودتـــا ي سال 1958 عبدالكريم قاسم در عراق و ادعاهاي ارضي آن كشور عليه ايران، رهبران كودتاي عراق با انگيزه هاي سياسي از بكار بردن نام خليج فارس خودداري نمودند. با كودتاي عبدالكريم قاسم ، در عراق تبليغات ضد ايراني و ضد فارسي شتاب گرفت و با كودتاي بعثي ها نژادپرستي برضد ايرانيان شدت يافت، در سال 1960 بدنبال قطع روابط ايران و مصر و پس از جنگهاي اعراب و اسرائيل، در كنگره حزب بعث كه در دمشق با حضور رهبران سوريه ، عراق و مصر صورت پذيرفته است، ميشل عفلق، حسن البكر ، حافظ اسد و جمال عبد الناصر براي مخالفت با شاه ايران رسماً خواستار تغيير نام خليج فارس به خليج عربي شدند و تقاضا كردند كه در مكاتبات رسمي از بكار بردن نام خليج فارس خودداري گردد. در اين راستا نام خيابان خليج فارس در مركز قاهره كه از بيشتر از 100 سال قدمت داشت را به نام يكي از شخصيتهاي مصري تغيير دادند البته هنوز بر تابلو اين خيابان كلمه خليج فارس سابقاً وجود دارد و مردم در حال حاضر آن را خيابان خليج مي نامند. بدنبال اختلافات و درگيري هاي سال 1970 بين ايران و عراق و سوء تفاهمات سال 1971 با امارات متحده عربي،‌ بسياري از رهبران متعصب كشورهاي عربي واژه خليج عربي را بطور گسترده اي در رسانه هاي گروهي خود بكار بردند و از استعمال واژه خليج فارس خوداري كردند. آنها براي رسيدن به اغراض نژاد پرستانه نه تنها به تحريف نام تاريخي پرداختند بلكه در اين راه در كتب درسي كشورهاي عربي، دوران امپراتوري پارسي مورد تحريف و تجاهل قرار گرفته و حتي فارسي ستيزي و تحقير ايرانيان بگونه اي مزورانه و كينه توزانه در كتب رسمي و غير رسمي تبليغ مي شد. بسياري از اين رهبران عربي باني چاپ و نشر كتاب در خصوص اثبات عربي بودن جزاير سه گانه و خليج فارس و بد نام كردن سابقه تمدني ايراني بوده اند كه در دهه 70تا 90 ميلادي رهبري اينگونه اقدامات تحريك آميز و ايران ستيزي را عراق برعهده داشت. و در 2 دهه اخير بعضي شيوخ امارات هزينه تحريف تاريخ را مي پردازند. از جمله موسسه مطالعات و پژوهشهاي امارات كه يك موسسه دولتي و درباري است تاكنون دهها كتاب تكراري و بي محتوا در اين موضوع به چاپ رسانيده و طي مراسم رسمي نويسندگان آنان اكثرا جوايز نفيسي دريافت كرده اند. از جمله كتابي تحت عنوان " الجزر العربيه الثلاث الوقايع و التاريخ يوكدان عروبه الجزر و الخليج تقديم و اشراف الشيخ خالد بن صقر وليعهد و نايب الحاكم راس الخيمه ". جمله مذكور بصورت تبليغي بر روي جلد كتاب نوشته شده است ولي هيچ مدرك و منبعي براي اثبات آن در كتاب نيامده است. در جنگ دوم خليج فارس كه رسانه هاي گروهي غرب واژه "جنگ خليج فارس" را بكار ميبردند به يكباره در اخبار مربوطه فقط نام "خليج " را جانشين آن ساختند و گفته مي شود اين اقدام به درخواست رهبران شوراي همكاري خليج فارس صورت گرفته است.

رسانه هاي غربي

رسانه هاي گروهي كشورهاي غربي آگهي هاي تبليغاتي كشورهاي عربي را با دريافت پولهاي كلان منتشر مي كنند در اين آگهي ها در بسياري از موارد نام خليج عربي تبليغ مي شود بطور نمونه راديو و تلويزيون بي بي سي، موسسه كويت فاند را با نام خليج عربي تبليغ مي كند و يا در وب سايت يونسكو موسسه خليج عربي كه تامين كننده بخشي از بودجه اين سازمان است وجود دارد. در آگهي هاي شركتهاي تجاري و حمل و نقل نيز نام خليج عربي در روزنامه هاي انگليسي زبان بسياري از كشورها تبليغ مي شود .

رسانه هاي عربي

امروزه رسانه هاي گروهي كشورهاي عربي كه متجاوز از 150 روزنامه و مجله و50 كانال تلويزيوني 24 ساعته ماهواره اي ، 60 شبكه محلي و 100 راديوي محلي از جمله آنهاست هيچگاه كلمه خليج فارس را بكار نمي برند و بجاي آن از عبارت ساختگي و جعلي استفاده مي كنند.‌ تلويزيون الجزيره تنها شبكه عربي است كه فقط از عبارت الخليج استفاده مي كند و هيچگونه صفتي را به آن نمي دهد. علاوه بر اين رسانه هاي گروهي كشورهاي غربي از جمله راديو و تلويزيونهاي بي بي سي ، آمريكا، اسرائيل ، آلمان، فرانسه و… در بخش زبانهاي اروپايي واژه خليج فارس و يا فقط خليج بكار مي برند ولي در بخش عربي خود از كلمه خليج عربي بجاي خليج فارس استفاده مي كنند در حاليكه همين رسانه ها در بخش فارسي از عبارت خليج فارس استفاده مي كنند و از نظر آگاهان سياسي اين امر نفاق آنها را در ارتباط با اين موضوع ثابت مي كند. رسانه هاي گروهي بعضي از كشورهاي عربي در طول 20 سال گذشته طي صدها مقاله، تفسير،‌مصاحبه و كتاب سعي در مخدوش كردن اذهان نسبت به نام خليج فارس نموده اند و ادعا هاي بي پايه و اساسي را در رابطه با تماميت ارضي ايران مطرح كرده اند، بطور نمونه مطبوعات عراق و كويت در سالهاي 1958 تا 1975 بارها مهاجرت ايرانيان به دول خليج را به مهاجرت يهوديان به بيت المقدس تشبيه كرده بودند و مجله " العربي" ارگان وزارت تبليغات كويت از اولين نشريات عربي است كه در سال 1958 به اينگونه تبليغات دامن زده است. ابراهيم راشد الدعيج در روزنامه السياسه كويت مورخ 25/3/81 مجدداً اين عبارت تكراري را نوشت: "مرزهاي ميهن بزرگ عربي از خليج عربي تا اقيانوس آرام ادامه دارد،‌ خصومت ما با صهيونيستها به اين دليل نيست كه آنها يهودي هستند بلكه دشمني ما به اين دليل است كه بخش مهمي از سرزمين بزرگ عربي را غصب كرده اند، بنابراين، ديدگاه ما نسبت به كسانيكه حتي يك وجب از خاك ميهن عربي را غصب كنند، يكسان است. چه زماني ايران جزاير امارات را به صاحبان قانوني آن باز مي گرداند؟ و …"

اگر چه دولت ايران براي پرهيز از تحريك مسايل قومي و نژادي از بدو انقلاب هيچگاه در صدد پاسخ گوئي به مطالب تفرقه آميز و قوم گرايانه رسانه هاي گروهي عربي نبوده است. اما بدون ترديد تبليغات ضد ايراني و قوم گرايانه بعضي مطبوعات و رسانه هاي گروهي عربي اثرات منفي در مسير همبستگي ايراني و عربي گذاشته و افكار عمومي مردم ايران را و افكار اعراب را نسبت به حسن نيت و نقش سازنده وتاريخي ايران دچار ترديدهايي نموده است كما اينكه در ميان بسياري از اقشار مردم ايران آن شور و شعف سالهاي اول انقلاب نسبت به منافع كشورهاي عربي و حتي مشكل فلسطين (كه آرمانهاي انقلاب بر پايه رهايي آن قرار داشت) مشاهده نمي شود و اين از اثرات زيانبار قوم گرايي افراطي عربي است.

د. نويسندگان استخدامي

در سال 1957 آقاي رودريك اووين كارگزار بريتانيا در خليج فارس، كتابي منتشر ساخت كه تحت عنوان "الفقاهه الذهبيه- وثائق الخليج العربي" در كشورهاي عربي ترجمه و تكثير گرديد. در اين كتاب استعماري كه به سندي براي اعراب تبديل شده است چنين آورده است:

"من از همه خليج فارس بازديد نمودم و معتقد بودم كه آنجا خليجي فارسي است زيرا هيچ نقشه و سندي را نديدم مگر انكه ازاين مكان بنام خليج فارس نام برده بود ولي هنگاميكه از نزديك سواحل آنرا ديدم دريافتم كه مردم سواحل همه عرب هستند بنابراين ادب حكم مي كند كه آنرا خليج عربي بنامم ".

در پاسخ به اين دروغ استعماري و تاريخي چند مطلب وجود دارد 1- ايرانياني كه در سواحل خليج زندگي مي كردند اعم از عرب زبانها و يا كسانيكه به بندري معروف هستند وشامل طوايف مختلفي اعم ازمكراني( بلوچ ، سيستاني ) بندري، لر و خوزستاني هستند ازنظر فرهنگ ، پوشش و آداب و رسوم و حتي زبان بسختي از عربها متمايز مي شدند حتي اكثر كتب نويسندگان ايراني، كتيبه ها و نوشته هاي بناهاي تاريخي ايران در طول يك دوره تاريخي 600 ساله به زبان عربي است و به همين دليل ايرانيان بندري كه در طول 1500سال گذشته به سواحل آفريقا مسافرت نموده اند و تمدن افرو شيرازيهاي كيلوا، تنگه، زنگبار و سفالا را بوجود آورده اند نيز نزد غربيها به "عربهايي كه از پارس آمده اند! موسوم گشته اند. دوم اينكه مطابق آماري كه خود كارگزاران انگليسي از مستعمره هاي خود در سواحل عربي منتشر ساخته اند، جمعيت ايراني تبار كويت، بحرين دبي و سواحل عمان را 27% عنوان نموده اند. در همين سالهاي اخير جمعيت غير عرب سواحل امارات 57% عنوان شده است. بعلاوه اينكه در طول 1000 كيلومتر سواحل ايران عرب زبانها بسختي 5% جمعيت را تشكيل مي دهند بنابر اين، استناد نويسندگان عرب به مغلطه هاي مزورانه و غير منطقي اين كارگزار استعماري چه جايگاهي دارد. نويسندگان ذيل در نوشته هاي خود ادعاهايي مشابهه رودريك اوون را تكرار كرده اند.

الخليج العربي، قدري قلعجي،شركه المطبوعات للتوزيع و النشر، طبع الثاني بيروت ،1992. صص14-11 يكي از نكات تحريف آميز و كذب تاريخي اين كتاب آن است كه نويسنده مصري مدعي شده است كه در دوره حاكميت پارسها بر خليج فارس آنها اصولاً فاقد دريانوردي و حضور در دريا بوده اند اگرچه اين تحريف بزرگ تاريخي را خود اين نويسنده در صفحه 71 در همان كتاب و در مبحث "عهد الفارسي" في الخليج" به روشني پاسخ داده است و از نويسندگان يوناني نقل كرده است كه چگونه در 2000 سال قبل ناخدايان ايران كالاهاي تجاري را از چين و سيلان تاشرق آفريقا و مصر حمل ونقل مي كردند،

در راستاي عربي جلوه دادن و با هدف مغشوش ساختن اذهان در مورد نام خليج فارس همچنين كتابي تحت عنوان "الوسيط في تاريخ الخليج في العصر الاسلامي الوسيط" در عمان به چاپ رسيده و نويسنده بطور كينه آميزي و با عقده گشايي هاي غير منطقي بدون آنكه ادعاهاي خود رامستند به شواهد تاريخي سازد، بر اساس اينكه نام درياي ادنا و اسفل در يك متن آشوري آمده است خواستار عربي ناميدن خليج شده است ولي روشن نساخته است كه چه ارتباطي ميان توصيف ادنا و اسفل و يا شوري با عربيت خليج وجود دارد ولي به استناد به نامهاي فوق مدعي عربيت براي اين گستره آبي شده است و به عبث با نقل قولي مخدوش و دروغين از نيبور جهانگرد 1763 كوشيده است سندي بنفع ادعاهاي خود ارايه نمايد.گفتني است نيبور در سراسر كتاب خود نيز خليج فارس را با همين نام و ابوموسي را بنام بوموف نام برده و در نقشه ترسيمي آنرا برنگ ايران ترسيم كرده است. همانطور كه گفته شد كلمات بالا و پايين و يا شور نام جغرافيايي نيست بنا براين اولين نام جغرافيايي خليج، در واقع همان خليج فارس و معادلهاي آن در زبانهاي مختلف بوده است.

الصراع علي خليج العربي، عبدالرحمن النعيمي، دار الكنوز الادبيه- الطبعه الثانيه بيروت- 1994 .

الجزر العربي الثلاث و موقف القانون الدولي من احتلالها بالقوه، جابر ابراهيم الراوي، وزاره الثقافه و الاعلام العراقيه، السلسله الاعلاميه رقم 142لعام 1981.ص3 .

الخليج العربي في الاستراتيجيات الاستعماريه و البريطانيه خاصه، هادي طعمه ، مطابع الجمهوريه- السلسله الصحفيه، بغداد- 1971 -ص 10-11

مساله الجزر في الخليج العربي و قانون الدولي، محمد عزيز شكري- دمشق 1972.ص 26-27

الجزر العربيه الثلاث دراسه تحليليه ، قانونيه ،عمار قاسم عوض، دانشگاه دمشق ، دانشكده حقوق ،مطبه اليازجي. 1997 صص 26-27،

الجزر العربيه الثلاث تقديم و اشراف خالد بن صقر وليعهد و نايب الحاكم راس الخيمه،‌ الوقايع و التاريخ يوكدان عروبه الجزر و الخليج. احمد تدمري ، راس الخيمه. 1995

ـ الخليج العربي دراسه في تاريخ العلاقات الدوليه و الاقليميه،فتحيه نبراوي و محمد نصر مهنا، ناشر منشات المعارف ، اسكندريه بي تا .

الخليج العربي و المحرمات البريطانيه الثلاث ( 1778- 1914 ) عبد الوهاب احمد عبد الرحمن ، مركز زايد للتراث و التاريخ الامارات العربيه المتحده ، العين ص پ 23888 ، عام 2000

د. جمال زكريا قاسم - الخليج العربي - دارالفكر العربي - قاهره، اينها نمونه اي از كتب عربي است كه با بودجه سازمانهاي دولتي و خصوصي عربي منتشر و بدون اينكه حرمت تاريخ و حق همسايگي و هم كيشي را بجاي آورند پيشنهاد كارگزار استعمار پير انگليس را مورد تقليد و تكرار قرار داده اند.

تحريف اسناد تاريخي

بعضي از نويسندگان افراطي عرب در سالهاي اخير تنها به تغيير نام هاي تاريخي اكتفا ننموده بلكه به تحريف اسناد معتبر تاريخي نيز پرداخنه و در ترجمه اسناد و كتب تاريخي نام خليج فارس را به خليج عربي و يا به خليج ترجمه كرده اند. دولت امارات عربي كه در طرح ادعاهاي واهي خود در مورد جزاير سه گانه فقط به اسناد و مكاتبات كارگزاران انگليسي متكي مي باشد در ترجمه مكاتبات اداره آرشيو بريتانيا در همه موارد" خليج فارس" را به خليج عربي و يا به خليج ترجمه كرده و بعضاً در ترجمه متن نيز دستكاري و تغييراتي انجام داده اند. يك نمونه از اين موارد كتاب - الجزر العربيه الثلاث تقديم و اشراف صاحب السموالشيخ خالد بن صقر وليعهد و نايب الحكام راس الخيمه،‌ الوقايع و التاريخ يوكدان عروبه الجزر و الخليج.راس الخيمه 1994و كتاب" النزاع بين دوله الامارات العربيه و ايران حول جزر ابوموسي و تنب الكبري و الصغري في الوثايق البريطانيه ". وليد حمدي اعظمي . دارالحكمه 1993. لندن. و همچنين نقشه هاي كتاب اطلس مقدس كارل راسموسن ترجمه عبد المسيح چاپ دارالثقافه القاهره در 60 نقشه كه در كتاب اصلي با نام خليج فارس ترسيم شده در ترجمه عربي بر خلاف قانون مالكيت معنوي و اصل رعايت امانت همه اين نقشه ها به خليج عربي تحريف شده اند

در ترجمه كتاب راهنماي خليج فارس لوريمر به زبان عربي تحت عنوان الدليل الخليج كه زير نظر شيخ خليفه آل ثاني امير قطر ترجمه شده است در تمام 5 جلد كتاب Persian Gulf به خليج عربي ترجمه شده است در كتاب ديگري كه تحت عنوان الجغرافيا التاريخيه للعالم الاسلامي تاليف موريس لومبارد، استاد در دانشگاه پاريس توسط دارالفكر دمشق چاپ و در تمام كتاب Persian Gulf به خليج عربي ترجمه شده است موارد ديگري از اين قبيل بسيار زياد است و مجال پرداختن به همه آنها نيست.

علل تجاوز به نام كهن خليج فارس

الف: قوم گرايي  و نژاد پرستی قومچی عربي،

ب-  ......

نویسنده : persian gulfpersgolf bahre ajam : ٢:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳
Comments نظرات () لینک دائم